غیبت کبرا

پرسش : عصر غیبت کبرا چه خصوصیات ویژه‏اى دارد؟
پاسخ : عصر غیبت کبرا زمانى است که با انتهاى غیبت صغرا شروع شده است. انتهایى که توسط اعلان امام زمان (ع) در سال 329 هجرى صورت گرفت. حضرت در نامه‏اى به على بن محمّد سَمَرى از انتهاى سفارت وشروع غیبت کبرا خبر داد.
عصر غیبت کبرا داراى شرایط وخصوصیاتى است که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1 - مسلمانان در این عصر در ظاهر از رهبر وامام خود جدا شده‏اند، واو را نمى‏بینند ویا اگر مى‏بینند او را نمى‏شناسند. واین حکم کلّى براى عموم شیعیان است، گر چه ممکن است برخى به جهت مصالحى، مشرف به لقاى حضرت شوند.
2 - گسترش ظلم وستم در روى زمین، نیز از ویژگى‏هاى عصر غیبت کبرا است. وبا این ویژگى، بین این زمان وعصر حکومت اسلامى در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) تمییز داده مى‏شود.
3 - تأکید الهى بر امتحان امّت اسلامى در عصر غیبت کبرا؛ زیرا در این عصر مردم با مشکلات بیشترى روبه‏رو خواهند بود از قبیل:
الف. گسترش فساد وفحشا در جامعه اسلامى و جهان.
ب. انواع فشارهاى سیاسى ومشکلات که در راه پذیرش حقّ وایمان است.
ج. مواجهه انسان با انواع شبهات در وجود امام زمان (ع).
در نتیجه مشاهده مى‏کنیم که امامان: تأکید فراوانى بر این موضوع مهم داشته‏اند. همان گونه که از حضرت موسى بن جعفر (ع) روایت شده که فرمود: «إذا فقد الخامس من ولد السابع، فاللَّه اللَّه فى أدیانکم لایزیلکم عنها أحد، یا بنىّ! إنّه لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة حتّى یرجع عن هذا الأمر من کان یقول به، إنّما هى محنة من اللَّه عزّوجلّ امتحن اللَّه بها خلقه ...»؛ «هر گاه پنجمین از اولاد هفتمین مفقود شد، پس خدا را، خدا را در ادیانتان، مواظب باشید که معتقدات شما را زایل نکنند، اى فرزندم! به طور حتم براى صاحب این امر غیبتى است به حدّى که معتقدان به آن، از این امر رجوع مى‏کنند، واین محنتى است که خداوند به واسطه آن خلقش را امتحان مى‏کند...».( کافى، ج 1، ص 336، ح 2)

پرسش : غیبت حضرت مهدى‏علیه‏السلام به چه کیفیتى است؟
پاسخ : در رابطه با کیفیت غیبت حضرت دو نظریه است:
1 - نظریه خفاى شخص: یعنى اینکه وجود حضرت از دید مردم مخفى است. دلیل این نظریه روایاتى است که از طرق اهل بیت: رسیده است.
امام رضا (ع) فرمود: «لایرى جسمه...»؛ «... جسم او دیده نمى‏شود...».( کمال الدین، ص 370)
امام صادق (ع) فرمود: «...الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه...»؛ «...پنجمین از اولاد هفتمین، شخصش از شما غایب خواهد شد...».( بحارالأنوار، ج 51، ص 32)
2 - نظریه خفاى عنوان: به این معنا که مردم او را مى‏بینند ولى هرگز به عنوان مهدى موعود به او آشنایى پیدا نمى‏کنند. دلیل بر این نظریه نیز روایت محمّد بن عثمان عَمْرى است که فرمود: «واللَّه إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنة فیرى الناس ویعرفهم ویرونه ولایعرفونه»؛ «به خدا سوگند! همانا صاحب این امر در موسم حجّ هر سال حاضر مى‏شود، مردم را مى‏بیند وآنها را نیز مى‏شناسد، ونیز مردم او را مى‏بینند ولى نمى‏شناسند.»( کمال الدین، ص 440)

پرسش : با توجه به فراگیرى ظلم وفساد در عالم، چرا امام ظهور نمى‏کند؟
پاسخ : غالب احادیثى که اشاره به عملکرد حضرت مهدى (ع) بعد از ظهور دارد به این نحو است که خداوند به توسط حضرت، عالم را از عدل وداد پر مى‏کند همان طورى که زمین پر از ظلم شده باشد که این در حقیقت تشبیه است نه شرطیّت وعلیّت، یعنى ظلم و فساد علت ظهور باشد.
به تعبیر دیگر: فساد، هدف نیست، بلکه آمادگى، هدف است. بر خلاف آنچه برخى تصوّر مى‏کنند آنچه براى تسریع ظهور مصلح جهانى لازم است، وجود ظلم وفساد در سراسر زمین نیست، بلکه یک آمادگى وتشنگى لازم است. البته نمى‏توان انکار کرد که افزایش ظلم وفساد یکى از علل آمادگى وتشنگى خواهد بود، زیرا هنگامى که مردم جهان ثمره تلخ وشوم تبعیض‏ها وبى‏عدالتى‏ها را بچشند، ناراحت مى‏شوند ودر جست‏وجوى یک طریق اصلاح ویافتن یک مصلح جهانى گام برمى‏دارند.
در نتیجه، باید گفت: هسته اصلى زمینه براى ظهور، آمادگى وآگاهى از عواقب وضع نابسامان امروز دنیا است، نه اینکه وجود ظلم وفساد هدف اصلى باشد.

پرسش : چرا امام زمان‏علیه‏السلام خود را براى مؤمنان مورد وثوق ظاهر نمى‏سازد؟
پاسخ : اولاً: آن حضرت براى هر کس که بخواهد ظاهر شود ناگزیر مى‏بایست براى معرفى خود معجزه‏اى اظهار نماید تا در صحت ادعایش یقین کنند. در این میان عده‏اى حقّه‏باز وساحر پیدا مى‏شوند وبراى فریب مردم از راه سحر وجادو چنین مى‏کنند، وخود را به عنوان امام زمان وانمود مى‏نمایند.
ثانیاً: افراد حیله‏گر از این موضوع استفاده کرده وادعاى رؤیت مى‏کردند، ولى به جهت سدّ این گونه انحرافات، ملاقات در حدّ گسترده ممنوع شد، گر چه خواصّى از افراد در موقعیت‏هاى مناسب وبنابر مصالح کلّى وجزئى به ملاقات حضرت شرفیاب مى‏شوند.

پرسش : مقصود از نیابت عامّه در عصر غیبت کبرا چیست؟
پاسخ : مقصود از نیابت عامه این است که امام (ع) ضابطه‏اى کلّى به دست مى‏دهد تا در هر عصر، فرد شاخصى که آن ضابطه از همه جهات ودر همه ابعاد بر او صدق مى‏کند نایب امام شناخته شود ودر جامعه، نماینده او گردد.
بنابراین، کسانى که در دوره غیبت صغرا نیابت داشتند وبا اسم ورسم معرفى شده بودند «نایب خاص» نامیده مى‏شوند.
بر اساس روایات وارده در این باب، مقام نیابت عامه به وسیله خود امامان: به ویژه حضرت حجت (ع) به فقیه جامع شرایط تفویض شده است، که از آن جمله مى‏توان به این دو روایت اشاره کرد:
1 - عمر بن حنظله از امام صادق (ع) سؤال مى‏کند که اگر در مشکلات ومنازعاتى که معمولاً براى آنها به حاکم یا به قضات منصوب از طرف حاکم مراجعه مى‏کنند، بین دو نفر شیعه رخ داد چه کنند؟آیا مى‏توانند به حاکم وقت ویا قضات منصوب از طرف آنان مراجعه نمایند ومشکلشان را حل نمایند.
حضرت در پاسخ فرمود: مراجعه به آنها حرام است، زیرا رجوع به آنها رجوع به طاغوت است وخداى سبحان مراجعه به طاغوت را نهى کرده است.
او دوباره سؤال کرد: پس چه کنند، زیرا در صورت عدم مراجعه، حقشان ضایع مى‏شود.
حضرت با ذکر معیارهایى علماى واجد شرایط را براى آنها معرفى کرده، مى‏فرماید: «ینظران (إلى) من کان منکم ممّن قد روى حدیثنا ونظر فى حلالنا وحرامنا وعرف أحکامنا فلیرضوا به حکماً فإنّى قد جعلته علیکم حاکماً، فإذا حکم بحکمنا فلم‏یقبله منه فإنّما استخفّ بحکم اللَّه وعلینا ردّ، والرآدّ علینا الرآدّ على اللَّه وهو على حدّ الشرک باللَّه...»؛ «در بین خودتان از فقهاى شیعه کسى را انتخاب کنید که حدیث ما را روایت کرده و در حلال و حرام ما نظر نموده و احکام ما را شناخته است ومشکل خود را از طریق او حل نمایید، زیرا آنان از طرف من منصوبند ومن نیز آنها را بر شما حاکم قرار دادم. اگر پس از مراجعه به آنان وبیان حکم، طرفین دعوا حکم را نپذیرند، ما را ردّ کرده‏اند وحکم خدا را سبک شمرده‏اند، وردّ بر ما در حقیقت ردّ بر خداست وچنین شخصى در حدّ مشرک به خدا خواهد بود.»( اصول کافى، ج 1، ص 67، ح 10)
2 - اسحاق بن یعقوب بعد از طرح مسائلى از حضرت مهدى (ع) جواب آنها را طلب مى‏کند. امام در توقیعى که در ذیل آن نامه به وسیله نایب دوم خود محمّد بن عثمان عَمْرى مى‏فرستد، از جمله مسائلى که در آن اشاره کرده اینکه: «...أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة حدیثنا فإنّهم حجّتى علیکم...»؛ «امّا در حوادثى که پیش مى‏آید به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند...».( کمال‏الدین، ص 484 ؛ الغیبة، طوسى، ص 177)

پرسش : چه کنیم تا مردم به سوى امام زمان‏علیه‏السلام جذب شوند؟
پاسخ : جذب مردم ومیل آنها به امام زمان (ع) متوقّف بر معرفت آنها به آن حضرت است، زیرا هیچ کس به چیزى که برایش مجهول بوده وبه آن علم ندارد توجه پیدا نمى‏کند. ولذا بر ما لازم است که امام زمان (ع) را به عموم مردم بشناسانیم، که خصوصیات عصر ایشان چیست؟ وانسان در زمان ظهور آن حضرت به چه برکاتى نایل خواهد شد؟ وچگونه ظلم وبى‏عدالتى در تمام سطوح جامعه با ظهور ایشان رخت خواهد بست وچگونه با ظهورش بشر از ظلمات به نور خواهد رسید.
اگر چه در عصر غیبت نیز مانند خورشید در پشت ابرها از آن حضرت بهره مى‏بریم ولى این کجا وآن کجا؟ مردم با شنیدن این مسائل متوجه امام زمان (ع) شده وبه حضرت میل پیدا مى‏کنند.

پرسش : راه رسیدن به لقاى حضرت مهدى‏علیه‏السلام چیست؟
پاسخ : انسان از دو طریق مى‏تواند به ملاقات حضرت شرفیاب شود:
1 - از راه تحصیل کمالات روحى؛ زیرا انسان از این راه، رذایل اخلاقى را از خود دور کرده، با عمل به دستورات شرع به درجه‏اى مى‏رسد که قابلیت شرفیاب شدن به محضر آن حضرت را پیدا مى‏کند.
2 - از راه عمل به برخى از دستورات وارده که در برخى روایات به آن اشاره شده است. از آن جمله اینکه هر کس چهل شب در طول چهل هفته به مسجد سهله برود وبا حضور قلب به حضرت توجه پیدا کرده، از خداوند طلب رؤیت ایشان را نماید به ملاقات آن حضرت شرفیاب مى‏شود.

پرسش : چرا با شنیدن نام «قائم» از جا بر مى‏خیزیم؟
پاسخ : حاجى نورى مى‏نویسد: در خبرى از امام صادق (ع) نقل شده است: روزى در مجلس امام صادق (ع) نام مبارک حضرت مهدى (ع) برده شد، امام صادق (ع) به جهت تعظیم واحترام از جاى برخاست.( نجم‏الثاقب، ص 444)
ونیز در روایت آمده که دعبل خزاعى بعد از آنکه ابیاتى راجع به حضرت مهدى (ع) نزد امام رضا (ع) قرائت کرد، حضرت از جاى برخاست....( منتخب الأثر، ص 505)
میرزاى نورى مى‏گوید: وقتى نام حضرت حجة بن الحسن (ع) در مجلس امام رضا (ع) برده شد، آن حضرت از جاى برخاست ودو دست مبارکش را روى سر گذاشت وفرمود: «اللّهمّ عجّل فرجه وسهّل مخرجه».( همان)
از امام صادق (ع) سؤال شد: چرا هنگام شنیدن نام امام زمان (ع) از جاى خود برمى‏خیزیم؟ حضرت فرمود: چون غیبت حضرت مهدى طولانى است. وامام از شدّت محبّتى که به دوستان خود دارد هر زمانى که شخصى او را یاد کند نگاهى به او مى‏نماید وسزاوار است که یاد کننده به جهت احترام وتعظیم، از جاى خود برخیزد. هنگامى که مولاى خویش او را به نظر مهر وعطوفت نگاه مى‏کند، پس از جاى خود برخیزد واز خداى تبارک وتعالى تعجیل فرج ایشان را بخواهد.( همان)

پرسش : منظور از مهدویت نوعى وشخصى چیست؟
پاسخ : گاهى در تعبیرات از مهدویت شخصى ونوعى استفاده مى‏شود، مثلاً گفته مى‏شود: اهل سنّت مهدویت نوعى را قبول دارند وشیعه امامى مهدویت شخصى را، مقصود از این دو چیست.
شیعه قائل به مهدویت شخصى است؛ یعنى معتقد است به اینکه مهدى موعود (ع) شخصى است معیّن که متولد شده وتاکنون زنده است ودر آینده ظهور خواهد کرد، واو کسى جز فرزند امام حسن عسکرى (ع) نیست.
ولى اهل سنّت معتقد به مهدویت نوعى است؛ یعنى معتقد است که در آخرالزمان شخصى از ذریه پیامبر اکرم (ص) به نام مهدى متولد شده، وظهور خواهد کرد. واوست کسى که زمین را پر از عدل وداد خواهد نمود همان گونه که پر از ظلم وجور شده باشد، گرچه وجود خارجى ندارد.
تعبیر مهدى نوعى وشخصى کاربرد دیگرى نیز دارد که نزد عرفا متداول است. برخى از عرفاى اهل سنّت همچون مولوى معتقدند به اینکه در هر زمانى باید یک مهدى موجود باشد خواه از نسل على وخواه از نسل عمر.
مقصود آنان از مهدى، همان قطب عالم امکان است، ولى شیعه قائل است که در هر زمان باید امام معصوم موجود باشد، زیرا بدون آن زمین مضطرب خواهد شد.

پرسش : آیا در عصر غیبت کبرا نیز نامه‏اى از ناحیه مقدّسه صادر شده است؟
پاسخ : شیخ طبرسى؛ در کتاب «الاحتجاج» دو نامه‏اى را که از ناحیه مقدسه حضرت‏مهدى (ع) براى شیخ مفید؛ فرستاده شده نقل کرده است. در این دو نامه اشاره به برخى مطالب صحیح وعالى شده ونیز از برخى مسائل به طور رمز واشاره خبر داده است.( احتجاج، ج 2، ص 602-597)
نامه اوّل در اواخر ماه صفر سال 410 هجرى سه سال قبل از وفات شیخ مفید؛ به دست او رسیده است. ونامه دوم در سال 412 هجرى یعنى یک سال قبل از وفات شیخ به دست او رسیده است. واین در حقیقت بعد از گذشت هشتاد سال از وفات شیخ على بن محمّد سمرى سفیر چهارم است که همان انتهاى غیبت صغرا وشروع غیبت کبرا در سال 329 هجرى است.
فرستنده نامه اوّل مى‏گوید: این نامه را از منطقه‏اى که متصل به حجاز است آورده است. واز این کلام استفاده مى‏شود که امام در آن هنگام در نواحى حجاز ساکن بوده است، واین نامه را به توسط برخى از خواص به شیخ مفید؛ فرستاده‏اند.
نامه دوم نیز در اول ماه شوال سال 412 از ناحیه مقدسه براى شیخ فرستاده شد. ودر روز پنجشنبه 23 ماه ذى حجه همان سال به دست شیخ رسیده است. یعنى سه ماه وهفت روز کم در بین راه در دست قاصد بوده است.
هر دو خطاب به املاى حضرت مهدى (ع) وخطّ برخى از ثقات ومعتمدین نزد امام زمان (ع) بوده همان گونه که از ظاهر رساله اولى ونصّ رساله دوم استفاده مى‏شود. وآخر هر دو نامه مزیّن به چند سطرى کم از خطّ خود امام است که شهادت وگواهى بر صحت نامه است. امام در آن کلمات به شیخ مفید؛ امر مى‏کند تا این رساله را از هر کس مخفى بدارد، ولى نسخه‏اى از آن را بردارد تا موثقین از اصحابش بر آن مطلّع شده یا شفاهاً به اطلاع آنها برساند.( تاریخ الغیبة الکبرى، ص 141و140)

پرسش : سند دو توقیع صادر شده از امام مهدى‏علیه‏السلام بر شیخ مفیدرحمة الله چگونه قابل اثبات است؟
پاسخ : سند این دو توقیع را از جهاتى مى‏توان مورد توجه قرار داده وبراى اعتبار آن چاره‏اى اندیشید، گر چه شیخ طبرسى که تنها ناقل این دو توقیع است آنها را مرسلاً وبدون سند نقل کرده است.
1 - طبرسى این دو روایت را از مسلّمات به حساب آورده که این به نوبه خود دلالت بر اعتقاد به صحت سند نزد او دارد. وممکن است که طبرسى به جهت شهرت ووضوح این دو توقیع، سند آنها را حذف کرده است، همان گونه که سند بسیارى از روایات را حذف کرده است.
2 - مضامین عالى که در این دو روایت است ونیز خبرهاى صادقى که در آن دو به آنها اشاره شده نیز از جمله شواهد صدق این دو توقیع وانتساب به حضرت مهدى (ع) است.
وامرى که موجب ازدیاد اطمینان به این دو توقیع است اینکه محدّث بحرانى بعد از آنکه اشعار منسوب به امام زمان (ع) در رثاى شیخ مفید را نقل مى‏کند که بر قبر او نوشته شده بود، مى‏فرماید: «این اشعار از امام زمان (ع) نسبت به شیخ مفید بعید نیست، بعد از آنکه توقیعاتى از ناحیه حضرت (ع) براى شیخ فرستاده شد، توقیعاتى که مشتمل بر تعظیم واجلال فراوانى بوده است...». آن گاه مى‏گوید: «شیخ یحیى بن بطریق حلّى در رساله نهج العلوم الى نفى المعدوم معروف به «سؤال اهل حلب» دو طریق در تزکیه شیخ مفید ذکر کرده است:
الف) صحت نقل او از ائمه طاهرین:، آن طورى که در تصانیف او از مقنعه ودیگر کتب ذکر شده است.
ب) آنچه را که عموم شیعه روایت کرده ومورد قبول قرار داده است که صاحب الامر -صلوات‏اللَّه وسلامه علیه وعلى آبائه- دو نامه به او نوشته است به این نحو که در هر سال یک نامه، وعنوان نامه «به سوى برادر سدید...» است، واین بالاترین تعبیر در مدح وتزکیه وثناى شیخ مفید در گفتار امام امت وجانشین ائمه است.
گفتار ابن‏بطریق دلالت دارد بر اینکه این دو توقیع مورد اجماع است. ونیز از کلام طبرسى در مقدمه «احتجاج» استفاده مى‏شود که این دو توقیع از قسم احادیثى است که مورد اجماع علما بوده ولذا سند آن دو را ذکر نکرده است.
ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» در ترجمه شیخ مفید مى‏گوید: «صاحب‏الزمان (ع) او را شیخ مفید نامید...». ظاهراً مراد او همان چیزى است که در توقیع حضرت به شیخ مفید آمده است که فرمود: «للأخ السدید والولىّ الرشید، الشیخ المفید...».( معالم العلماء، ص 113، رقم 765)
3 - طبرسى در مقدمه کتاب «احتجاج» مى‏گوید: «بیشتر روایاتى را که نقل مى‏کنیم سند آنها را نمى‏آوریم یا به جهت وجود اجماع بر آن روایت است، ویا به جهت موافقت آن با دلیل عقل ویا شهرت آن در سیره‏ها وکتاب‏ها بین مخالف وموافق...».( مقدمه احتجاج، ص 14)
این دو توقیع نیز از یکى از این سه احتمال خالى نیست.
4 - مصلحت عمومى نیز اقتضاى صدور چنین نامه‏ها وتوقیعاتى را در اوایل عصر غیبت کبرا داشته است.
یکى اینکه حضرت با این نامه‏ها به جماعت شیعیانش دستورات لازم را برساند.
ودیگر اینکه با فرستادن این نامه‏ها به دست علماى صالح امثال شیخ مفید؛ ریاست وزعامت او را تثبیت کرده، مردم را به اطاعت از او در عصر غیبت کبرا تشویق کند. همان گونه که در نامه خود به ابن‏بابویه خطاب به او فرمود: «یا شیخى! یا اباالحسن».

پرسش : آیا این گونه غیبت در بین انبیا هم سابقه داشته است؟
پاسخ : غیبت ودورى حجّت خدا از بین مردم امرى تازه وجدید نیست که در این امّت آن هم در آخرین وصىّ پیامبر خاتم (ص) تحقق پیدا کرده باشد، بلکه سنتى الهى بوده که حتى در بین انبیا نیز پیدا شده است. اینک به اسامى برخى از آنها اشاره مى‏کنیم: 1 - حضرت ادریس(ع)
مطابق برخى روایات، ادریس پیامبر به جهت مشاجره‏اى که بین او وجبّاران زمانش ایجاد شد، بیست سال از میان امتش غایب شد ودر کوه‏ها وغارها به سر مى‏برد. خداوند ملکى را موکّل بر او نموده بود تا هنگام غروب آفتاب افطارى او را حاضر کند... .
( کمال الدین، ج 1، ص 130، ح 1 ؛ سعد السعود، ص 125)
2 - حضرت صالح (ع)
صدوق؛ به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «إنّ صالحا (ع) غاب عن قومه زمانا، وکان یوم غاب عنهم کهلا... فلمّا رجع إلى قومه لم یعرفوه بصورته...»؛ «همانا صالح مدتى از قومش غایب شد. هنگام غیبت پیرمردى بود... ووقتى که به قومش بازگشت کسى او را به چهره نمى‏شناخت...».( کمال الدین، ص 137و136)
3 - حضرت ابراهیم (ع)
حضرت ابراهیم (ع) نیز بنابر نقل روایات، مدّتى از ابتداى ولادت تا سال‏هاى زیادى مخفى بود وامر خود را کتمان مى‏کرد تا آنکه خداوند او را مأمور به ابلاغ رسالتش نمود.( کمال الدین، ج 1، ص 138)
4 - حضرت موسى (ع)
صدوق نقل مى‏کند: «... حضرت موسى (ع) از شهر مصر به مدین فرار کرده، در آنجا مدّت زیادى نزد حضرت شعیب (ع) اقامت نمود...».( کمال الدین، ج 1، ص 145)
5 - حضرت شعیب (ع)
مجلسى به سندش از امام على (ع) نقل کرده که فرمود: «إنّ شعیبا النبى (ع) دعا قومه إلى اللَّه حتى کبر سنّه، ودقّ عظمه، ثمّ غاب عنهم ما شاء اللَّه، ثمّ عاد إلیهم شابّا»؛ «شعیب پیغمبر قومش را به سوى خدا دعوت کرد تا پیر شد واستخوان‏هایش ضعیف شد. آن گاه تا مدّتى که خواستِ خدا بود از میان مردم غایب شد وسپس در حالى که جوان شده بود به سوى آنها بازگشت...».( بحارالأنوار، ج 12، ص 385، ح 10)
6 - حضرت الیاس (ع)
قطب راوندى نقل مى‏کند که حضرت الیاس (ع) از میان قومش هفت سال غایب شد، در آن مدّت در صحراها وبیابان‏ها متوارى بود.( قصص راوندى، ص 248)
7 - حضرت دانیال نبى (ع)
صدوق؛ مى‏گوید: «دانیال نبى 90 سال از میان قومش غایب واسیر دست بخت‏النصر بود وپیروانش همگى در این مدّت انتظارش را مى‏کشیدند».( کمال الدین، ج 1، ص 385، ح 10)
8 - حضرت عیسى (ع)
حضرت عیسى (ع) دو نوع غیبت داشته است: یکى در مدّت 12 سال در سرزمین‏هاى شام ومصر ودیگر از هنگامى که خواستند او را به دار آویزند، تا هم اکنون که بیش از دو هزار سال از عمر او مى‏گذرد وهنوز زنده است. وى هنگام ظهور حضرت مهدى (ع) براى تشکیل حکومت عدل جهانى ایشان را مساعدت خواهد نمود.

پرسش : چه محذورى داشت اگر امام زمان‏علیه‏السلام در بین مردم ظاهر مى‏بود؟
پاسخ : برخى ممکن است بگویند: چه اشکالى داشت اگر حضرت در بین مردم بود واز وجودش استفاده مى‏کردند واو نیز در موقع مناسب قیام مى‏نمود.
پیامبر اکرم وائمه اطهار: کراراً به مردم گوشزد کرده بودند که دستگاه ظلم وستم به دست حضرت مهدى (ع) برچیده خواهد شد. از این جهت وجود حضرت، مورد توجه دو دسته قرار گرفت:
الف. مظلومین وستم‏دیدگان عالم که تعدادشان زیاد بود. آنان به قصد اظهار تظلّم وامید حمایت، به دور وجود امام اجتماع مى‏کردند واز او تقاضاى نهضت ودفاع مى‏نمودند، ولذا همیشه در اطراف حضرت گروه کثیرى احاطه شده بود. در حالى که هنوز شرایط اساسى فراهم نشده است.
ب. زورگویان وستمکاران خونخوارى که بر ملّت‏هاى مظلوم تسلّط یافته ودر راه رسیدن به منافع شخصى خویش از هیچ عملى فروگذار نمى‏کردند وحاضر بودند که تمام مردم را فداى مطامع شخصى خود کنند. در نتیجه این گروه چون وجود حضرت را مانع وسدّ راه خود مى‏دیدند درصدد نابودى حضرت بر مى‏آمدند.

پرسش : آیا خداوند نمى‏توانست حضرت‏مهدى‏علیه‏السلام را بدون غیبت حفظ نماید؟
پاسخ :
اولاً: اعجاز، در نظام طبیعت وتکوین خلاف اصل است، مگر آنکه ضرورتى اقتضا کند ودر مورد حضرت مهدى (ع) اراده خداوند بر این تعلّق گرفته که محافظت حضرت از راه غیبت باشد.
ثانیاً: مصالح ومفاسد وتقدیرات الهى به تبع واقعیت‏هاى الهى تغییر پیدا مى‏کند. خداوند متعال براى امت اسلامى یازده امام معصوم به جهت هدایتشان فرستاد، ولى یکى پس از دیگرى آنان را به شهادت رساندند وبا این عملکرد بد وکارنامه سوئى که از خود نشان دادند تقدیر خداوند بر این تعلّق گرفت که امام دوازدهم را تا مدّتى در پشت پرده غیبت قرار دهد تا محرومیّت غیبت امام را احساس کنند و با ظهور حضرتش قدر او را بدانند.
ثالثاً: مطابقآیات وروایات، یکى از سنّت‏هاى حتمى خداوند متعال مسأله امتحان امت‏هاست. امت اسلامى نیز از این قانون استثناپذیر نیست. وهر امّتى به نحوى امتحان خواهد شد. امتحان امت اسلامى در این عصر وزمان به غیبت امام زمان آنهاست، که آیا با این حالت بر دین ومذهب خود استقامت دارند یا خیر.

پرسش : آیا با حضور امام زمان‏علیه‏السلام در بین مردم ممکن نبود که ستمگران تسلیم او گردند؟
پاسخ : مى‏دانیم که همه افراد در مقابل حقّ وعدالت تسلیم نمى‏شوند، بلکه از آغاز عالم تاکنون همیشه گروهى در بین بشر وجود داشته‏اند که دشمن حقّ وحقیقت بوده وبراى پایمال کردن آن با تمام قوا کوشیده‏اند، ودر راه نابود کردن آن از هیچ عملى فروگذار نکرده‏اند. حضرت مهدى (ع) نیز اگر غایب نمى‏شد قطعاً درصدد نابودى ایشان برمى‏آمدند وآن غلبه حق بر باطل، چون شرایطش فراهم نشده بود انجام نمى‏گرفت.

پرسش : اگر امام ظاهر بود وبا ظالمان زمان خود مصالحه کرده وپیمان عدم تعرّض مى‏بست، چه مى‏شد؟
پاسخ : کسانى که با مسأله مهدویت آشنایى دارند مى‏دانند که برنامه حضرت با برنامه سایر امامان تفاوت اساسى دارد. امامان دیگر مأمور بودند که در ترویج دین تا سرحدّ امکان کوشش کنند، ولى مأمور به جنگ نبودند ولذا یک نوع بیعت ومتارکه جنگ وپیمان عدم تعرض وصلحى بین آنان با حاکمان عصر خود، بسته بودند. ولى سیره حضرت مهدى (ع) از ابتدا با روش دیگر امامان فرق مى‏کند. قرار بر این است که حضرت به مجرد ظهور، دست به مقابله با ظالمان زده وظلم وبى‏عدالتى را از جامعه برکند وبه جاى آن عدل وقسط را برپا نماید. لذا باید بیعت هیچ کسى بر ذمّه او نباشد، زیرا هر لحظه احتمال ظهور است.
امام صادق (ع) فرمود: «صاحب هذا الأمر تغیب ولادته عن هذا الخلق لئلّا یکون لأحد فى عنقه بیعة إذا خرج، ویصلح اللَّه عزّوجلّ أمره فى لیلة»؛ «ولادت صاحب‏الامر مخفى مى‏شود تا وقتى که ظهور کند پیمان هیچ کس بر گردنش نباشد. خداوند امرش را در یک شب اصلاح مى‏کند.»( بحارالأنوار، ج 52، ص 96)
علاوه بر این، ستمکاران چون در هر لحظه احتمال قیامش را مى‏دادند لذا منافع خود را در خطر دیده، به پیمان خود با حضرت مطمئن نمى‏شدند وچاره‏اى جز قتل وکشتن او نمى‏دیدند.

پرسش : فلسفه غیبت امام زمان‏علیه‏السلام چیست؟
پاسخ : یکى از سؤال‏هایى که در طول تاریخ عصر غیبت مطرح بوده وهست این است که چرا امام زمان (ع) غایب شد، وچرا ما با آن حضرت ارتباط نداریم.
سؤال مورد نظر را با بیان مقدماتى که خود آنها ما را به نتیجه قطعى مى‏رساند جواب خواهیم داد:
1 - خداوند متعال در قرآن کریمش ونیز پیامبر اسلام (ص) خبر از پیروزى وغلبه دین اسلام بر جمیع ادیان در پایان تاریخ بشریّت داده است.
خداوند مى‏فرماید: «هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ»؛ «اوست خدایى که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلّط وبرترى دهد، گر چه مشرکان کراهت داشته باشند.»( سوره توبه، آیه 33 ؛ سوره صف، آیه 9)
2 - مصالح بندگان با اختلاف حالات آنها متغیّر مى‏شود. خداوند متعال امر تدبیر بندگان ومصلحت آنها را بر عهده گرفته است. عقلشان را کامل کرده وآنها را به انجام اعمال صالح وادار نموده است تا از این طریق به سعادت برسند. حال اگر مردم به دستورهاى خداوند تمسک کرده وانجام وظیفه کنند، بر خداوند است که آنها را یارى کند وبا اضافه کردن عنایت‏هایش بر بندگان، راه را بر آنها تسهیل وهموار نماید، ولى در صورتى که مخالف دستورهایش عمل کنند ومرتکب نافرمانى شوند، مصلحت بندگان تغییر مى‏کند، ودر نتیجه، موقعیّت ووضعیّت نیز تغییر خواهد کرد، خداوند توفیق را از آنان سلب خواهد نمود، ودر این هنگام مستحقّ ملامت وسرزنش مى‏شوند.
خداوند متعال امامان را یکى پس از دیگرى به سوى مردم فرستاد ولى هنگامى که آنان را نافرمانى کرده وبه طور وسیع خونشان را ریختند، قضیه برعکس شد ومصلحت بر این تعلق گرفت که امام مردم، غایب ومستور گردد.
3 - بى شک هر کار اجتماعى -بزرگ یا کوچک- احتیاج به آماده شدن شرایط مناسب دارد. لذا باید براى قیامى جهانى وفراگیر آمادگى خاصى صورت گیرد.
4 - بى‏تردید، دین غالب در عصر ظهور، احتیاج به رهبر وامامى غالب دارد که داراى شرایطى از قبیل: قدرت فوق‏العاده، علم جامع وعصمت باشد.
5 - مطابق روایات متواتر بین شیعه وسنّى پیامبر (ص) امامان بعد از خود تا روز قیامت را دوازده نفر برشمرده است که بعد از او پیاپى خواهند آمد.
( صحیح بخارى، ج 8، ص 127)
6 - از مجموعه روایات وادله عقلى استفاده مى‏شود که بقاى امام معصوم وحجّت خدا بر روى زمین تا روز قیامت امرى ضرورى است.
مرحوم کلینى به سند صحیح از ابى‏حمزه نقل مى‏کند که از امام صادق (ع) سؤال کردم: آیا زمین بدون امام باقى مى‏ماند؟ حضرت فرمود: «لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت»؛ «اگر زمین بدون امام باقى بماند دگرگون خواهد شد.»( کافى، ج 1، ص 179، ح 10)
7 - یکى از اسباب گوشه‏نشین شدن انبیا ورسل، خوف از قتل به جهت حفظ جان وبه امید نشر شرایعشان بوده است. امام مهدى (ع) نیز با نبود اسباب عادى براى نصرت ویارى‏اش وخوف از کشته شدن، به امر خداوند مأمور به غیبت ودورى از مردم شدند.
امام صادق (ع) به زراره فرمود: «للقآئم غیبة قبل قیامه. قلت: ولِمَ؟ قال: یخاف على نفسه الذبح»؛ «براى قائم غیبتى است قبل از قیامش. زراره مى‏گوید: به حضرت عرض کردم: به چه جهت؟ فرمود: زیرا از قتل بر خود مى‏ترسد.»( کمال‏الدین، ج 2، ص 481، ح 10)
8 - یکى از اسباب وعوامل غیبت امام زمان (ع) که در روایات به آن اشاره شده، بیعت نکردن آن حضرت با حاکمان عصر خود است.
شیخ صدوق به سندش از امام صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود: «یقوم القائم (ع) ولیس لأحد فى عنقه بیعة»؛ «قائم (ع) قیام خواهد کرد در حالى که بیعت کسى بر گردن او نخواهد بود.»( کمال الدین، ص 480)
9 - هدایت بر چند قسم است:
الف. هدایت فطرى: که همان هدایت از راه فطرت است.
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ القَیِّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لایَعْلَمُونَ»؛ «پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن. این فطرتى است که خداوند، انسان‏ها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى نیست، این است آیین استوار، ولى اکثر مردم نمى‏دانند.»( سوره روم، آیه 30)
ب. هدایت تشریعى: که متفرّع بر حضور امام در میان جامعه است تا مردم را از نزدیک راهنمایى کند.
«کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الکِتابَ بِالحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ...»؛ «مردم [در آغاز] یک دسته بودند، [و تضادى در میان آنها وجود نداشت. به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایى در میان آنها پیدا شد، در این حال] خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى که به سوى حق دعوت مى‏کرد، با آنها نازل نمود، تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند...».( سوره بقره، آیه 213)
ج. هدایت تکوینى: که همان تصرف وتدبیر در نظام آفرینش است.
«قالَ الَّذِى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَءآهُ مُسْتَقَرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّى لِیَبْلُوَنِى أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ...»؛ «[امّا] کسى که دانشى از کتاب [آسمانى] داشت گفت: "پیش از آنکه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد". و هنگامى که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: "این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مى‏آورم یا کفران مى‏کنم؟!"...».( سوره نمل، آیه 40)
د. هدایت باطنى: که شعبه‏اى است از ولایت تکوینى وبه معناى ایصال به مطلوب است.
«وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الخَیْراتِ وَإِقامَ الصَّلوةِ وَإِیتآءَ الزَّکوةِ وَکانُوا لَنا عابِدِینَ»؛ «وآنان را پیشواى مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند وهر کار نیکو را [از انواع عبادات وخیرات] وخصوص اقامه نماز واداى زکات را به آنها وحى کردیم وآنها هم به عبادت ما پرداختند.»( سوره انبیاء، آیه 73)
با نظر وتأمّل در مجموع مقدمات فوق به این نتیجه خواهیم رسید که وجود نازنین امام زمان (ع) به عنوان دوازدهمین امام، باید براى روز موعود در پس پرده غیبت بوده، تا در آن هنگام به اذن خداوند براى هدایت بشر ظهور کند.

پرسش : نظر فرقه «شیخیّه» درباره امام زمان‏علیه‏السلام چیست؟
پاسخ : یکى از مهمترین اندیشه‏هاى شیخیه به ریاست «شیخ احمد احسائى» اعتقاد به «بدن هورقلیایى» است که این بدن در شهر «جابلقا وجابرسا» قرار دارد. او به گمان خود، با این نظریه، سه مسئله مهم وعمیق فلسفى را تحلیل نموده است؛ یعنى معراج جسمانى رسول خدا (ص) ومعاد جسمانى وحیات امام زمان (ع) را در طول بیش از ده قرن.
او معتقد است که امام زمان (ع) با بدنى غیر عنصرى وتنها هورقلیایى در شهر جابلقا وجابرسا زندگى مى‏کند.
شیخ احمد احسائى، امام زمان (ع) را زنده ودر عالم «هورقلیا» مى‏داند.( ارشاد العوام، ج 2، ص 151)
وى مى‏گوید: «هورقلیا ملک آخر است که داراى دو شهر جابرسا که در مغرب قرار دارد وجابلقا که در مشرق واقع است مى‏باشد. پس حضرت قائم (ع) در دنیا در عالم مثال نیست، اما به گونه‏اى است که به صورت هیکل عنصرى مى‏باشد، با مثالش در مثال، وبا جسدش در اجساد وبا جسمش در اجسام وبا نفس خود در نفوس وبا روحش در ارواح است.( جوامع الکلم، رساله دمشقیه، قسمت دوم)
او همچنین مى‏گوید: «امام زمان (ع) در هنگام غیبت در عالم هورقلیا است وهر گاه بخواهد به «اقالیم سبعه» تشریف بیاورد، صورتى از صورت‏هاى اهل این اقالیم را مى‏پوشد وکسى او را نمى‏شناسد. جسم وزمان ومکان ایشان لطیف تر از عالم اجسام بوده واز عالم مثال است.( جوامع الکلم، رساله رشیته، قسمت سوم، ص 100)

پرسش : «جابُلقا وجابُرسا» چه شهرهایى است؟
پاسخ : عبدالکریم صفى پور مى‏گوید: «جابلص شهرى است به مغرب که بعد از آن انسانى نیست، وجابلق شهرى است به مشرق برادر جابلص».( منتهى الارب، ج 1، ص 156)
خلف تبریزى مى‏گوید: «در عالم مثال گفته‏اند: جابلقا وجابرسا دو شهرى است در عالم مُثُل. وبه اعتقاد محققان، منزل آخر سالک است در سعى وصول قید به اطلاق ومرکز به محیط. وسپس مى‏گوید: جابلقا منزل اول سالک باشد.( برهان قاطع، ج 2، ص 552)
قطب الدین شیرازى، تفاوت جابلقا وجابرسا را چنین مطرح مى‏کند: «جابرسا وجابلقا» نام دو شهر از شهرهاى عالم «عناصر مثل» است.( شرح حکمة الاشراق، ص 556و517)
سید کاظم رشتى، مهم‏ترین شاگرد شیخ احمد احسائى گفته است: «جابلقا وجابرسا در سفر اول که سفر از خلق به حق است قرار دارد. این سفر (بلکه این شهر) داراى محله‏هاى متعددى است که محله نوزدهم آن «حظیره القدس» ومحل پرندگان سبز وصور مثالیه است. جابرسا وجابلقا دو محله از این شهر مى‏باشند که هر کدام از آنها داراى هفتاد هزار درب است ودر کنار هر دربى، هفتاد هزار امت وجود دارد که به هفتاد هزار زبان با یکدیگر صحبت مى‏کنند وهر زبانى با زبان دیگر هیچ مشابهتى ندارد».( شرح قصیده، ص 5)

پرسش : مقصود از بدن «هور قلیائى» چیست؟
پاسخ : در پاورقى کتاب «برهان قاطع» آمده است: «هورقلیا»، ظاهراً از کلمه عبرى «هبل» به معناى هواى گرم، تنفس وبخار و«قرنئیم» به معناى درخشش وشعاع است. وکلمه مرکب به معناى تشعشع بخار است.( برهان قاطع، ج 4، ص 2391)
شیخ احمد احسائى معتقد است که «هورقلیایى» لغتى سریانى واز زبان صابئین گرفته شده است.( جوامع الکلم، قسمت سوم، رساله 9، ص 1)
قطب الدین شیرازى مى‏گوید: «جابُلقا» و«جابُرسا» نام دو شهر از شهرهاى عالم «عناصر مثُل» و«هورقلیا» از جنس «افلاک مُثُل» است. پس هورقلیا بالاتر است.( شرح حکمة الاشراق، ص 556و517)
با توجه به آنچه گذشت روشن مى‏شود که مراد از عالم «هورقلیایى» همان عالم مثال است، وچون «عالم مثال» بر دو قسم است: اول وآخر، گفته‏اند: این عالم داراى دو شهر است: جابلقا وجابرسا. عالم مثال، یا خیال منفصل، یا عالم برزخ بین عالم عقول وعالم ماده، چیزى است که عارفان وفیلسوفان اشراق به آن معتقدند ولى فلاسفه مشّاء آن را نپذیرفته‏اند.
اشراقیان، عالم مثال را دو مرحله مى‏دانند:
1 - مثال در قوس نزول، که بین غیب مطلق وشهادت مطلق قرار دارد. این عالم را برزخ قبل از دنیا مى‏دانند که به وسیله قاعده امکان اشرف اثبات مى‏کنند. این مثال را «جابلقا» مى‏نامند.
2 - مثال در قوس صعود، که بین دنیا وآخرت قرار دارد، وپس از افول وغروب نفس ناطقه از این بدن ظلمانى، وارد عالم برزخ شده واز آنجا به قیامت کبرا مى‏رود. این مثال را «جابرسا» مى‏نامند.
ولى شیخ احمد احسائى در جواب ملا محمدحسین انارى که از لفظ هورقلیا سؤال کرده بود، این چنین مى‏گوید: «هورقلیا» به معناى ملک دیگر است که حد وسط بین عالم دنیا وملکوت بوده ودر اقلیم هشتم قرار دارد. وداراى افلاک وکواکبى مخصوص به خود است که به آنها جابرسا وجابلقا مى‏گویند.( جوامع الکلم، رساله 9، ص 1)

پرسش : چه اشکالاتى نسبت به اعتقاد شیخیه درباره کیفیت وجود امام زمان‏علیه‏السلام در عصر غیبت وجود دارد؟
پاسخ : عقیده ونظر «شیخیه» به سرکردگى شیخ احمد احسائى درباره کیفیت وجود امام زمان (ع) در عصر غیبت وکیفیت بدن او ومکان او، از اشکالات بسیارى برخوردار است. اینک به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1 - تحلیل این بدن هورقلیایى واعتقاد به حیات امام زمان (ع) با بدن «هورقلیایى» در واقع به معناى انکار امام زمان (ع) در روى زمین است؛ زیرا اگر مراد آن است که حضرت مهدى (ع) در عالم مثال وبرزخ، چه برزخ اول یا برزخ دوم زندگى مى‏کند، یا آن چنان که قبر را آنان از عالم هورقلیا مى‏دانند، پس آن حضرت حیات با بدن عنصرى ندارد وحیات او مثل حیات مردگان در عالم برزخ است. واین با احادیث متواتر «عدم خلوّ زمین از حجت» سازگارى ندارد.
2 - این اعتقاد با ادلّه عقلى که قبلاً اشاره شد بر ضرورت وجود امام زمان (ع) در این عالم، مناسبت ندارد.
3 - «شیخ احمد احسائى»، عالم هورقلیا را حد وسط بین دنیا وملکوت معرفى مى‏کند در حالى که عالم ملکوت همان عالم مثال است.
4 - این سخن که حضرت مهدى (ع) با بدن هورقلیایى زندگى مى‏کند، صرفاً یک ادعاى بدون دلیل است وهیچ دلیل عقلى ونقلى بر آن اقامه نشده است.
5 - در قرن سیزدهم، گزاف گویى وبه کار بردن واژه‏هاى نامأنوس والفاظ مهمل، بسیار رایج شد وحتى عوام مردم اینها را نشانه علم ودانش مى‏پنداشتند وبعید نیست که شیخ احمد احسائى ونیز سید کاظم رشتى به جهت خوشایند جاهلان وعوام به این واژه‏ها وکلمات روى آورده باشند.
نتیجه سخنان شیخ احمد، پیدایش مذاهب ضالّه بابیّت وبهائیّت وسرانجام بى‏دینى به اسم آیین پاک به وسیله کسروى بوده، واین میدان عمل ونتایج اسفبار سخنان شیخیه، خود محک وملاک خوبى بر ضعف وسستى این سخنان است.

پرسش : اینکه حضرت زهراعلیهاالسلام الگوى حضرت مهدى‏علیه‏السلام است، یعنى چه؟
پاسخ : امام زمان (ع) در توقیعى به خط مبارک خود، بعد از دعا براى عافیت شیعیان از ضلالت وفتنه‏ها ودرخواست روح یقین وعاقبت به خیرى آنها وتذکر به امورى چند مى‏فرماید: «وفى ابنة رسول اللَّه (ص) لى أسوة حسنة»؛ «فاطمه دختر رسول خدا (ص) براى من اسوه والگویى نیکوست.»( الغیبة، طوسى، ص 286، ح 245)
در اینکه حضرت مهدى (ع)، کدام گفتار یا رفتار حضرت فاطمه (س) را سرمشق خویش قرار داده‏اند، احتمالات فراوانى بیان شده است که در این جا به سه مورد آن اشاره مى‏کنیم:
1 - حضرت زهرا (ع) تا پایان عمر شریفش با هیچ حاکم ظالمى بیعت نکرد. حضرت مهدى (ع) هم بیعت هیچ سلطان ستمگرى را بر گردن ندارد.
2 - شأن صدور این نامه این است که برخى از شیعیان، امامت ایشان را نپذیرفتند. حضرت در جواب عملکرد آنها فرمود: «اگر مى‏توانستم ومجاز بودم آن چنان مى‏کردم که حق بر شما آشکار گردد به گونه‏اى که هیچ شکى بر شما باقى نماند، ولى مقتداى من حضرت زهرا (ع) است. ایشان با اینکه حق حکومت از حضرت على (ع) سلب شد، هیچ گاه براى باز گرداندن خلافت، از اسباب غیر عادى استفاده نکرد، من نیز از ایشان پیروى مى‏کنم وبراى احقاق حقّم در این دوران، راه‏هاى غیر عادى را نمى‏پیمایم».
3 - حضرت در پاسخ نامه فرموده‏اند: «اگر علاقه واشتیاق ما به هدایت ودستگیرى از شما نبود به سبب ظلم‏هایى که دیده‏ایم، از شما مردمان روى گردان مى‏شدیم». امام، با اشاره به حضرت زهرا (ع) مى‏خواهد بفرماید: همان طورى که دشمنان به حضرت زهرا (ع) آزار واذیت روا داشتند وسکوتى که مسلمانان پیشه کردند، هیچ کدام سبب نشد که ایشان از دعا براى مسلمانان دست بکشند، بلکه دیگران را بر خود مقدم مى‏داشتند، من نیز این ظلم‏ها وانکارها را تحمل مى‏کنم واز دل‏سوزى ودعا وراهنمایى و... براى شما چیزى فرونمى‏گذارم.

پرسش : دعا براى تعجیل فرج چه تأثیرى در فرج شیعیان دارد؟
پاسخ : امام زمان (ع) در جواب سؤال‏هاى اسحاق بن یعقوب مى‏نویسد: «أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فإنّ ذلک فرجکم»؛ «براى شتاب در گشایش حقیقى وکامل، بسیار دعا کنید؛ همانا فرج شما در آن است.»( کمال الدین، ج 2، ص 485، ح 4)
مى‏دانیم که فرج وگشایش شیعیان از تمام گرفتارى‏ها وفتنه‏ها در سایه ظهور حضرت مهدى (ع) محقق مى‏گردد، وتا زمانى که حضرت در غیبت به سر مى‏برد شیعه تحت فشار وظلم وتعدّى حاکمان ظلم وجور است.
از این حدیث استفاده مى‏شود که زمان ظهور حضرت مهدى (ع) متعلق «بداء» واقع مى‏شود یعنى قابل تقدیم وتأخیر است، ویکى از عوامل تعجیل در فرج آن حضرت (ع)، دعا است. مى‏دانیم که دعا بدون درخواست قلبى وزمینه سازى براى تحقق آن، مؤثر نخواهد بود. انسان باید با زبان وقلب بطلبد، ودر عمل هم زمینه‏ساز خواسته خود باشد.

پرسش : وجود امام زمان‏علیه‏السلام در رفع بلا چه تأثیرى دارد؟
پاسخ : امام زمان (ع) در توقیع اول خود به شیخ مفید؛ مى‏فرماید: «إنّا غیر مهملین لمراعاتکم، ولا ناسین لذکرکم، ولولا ذلک لنزل بکم الأوآء واصطلمکم الأعدآء»؛ «ما در رسیدگى وسرپرستى شما کوتاهى واهمال نکرده ویاد شما را از خاطر نبرده‏ایم که اگر جز این بود، دشوارى‏ها ومصیبت‏ها بر شما فرود مى‏آمد ودشمنان، شما را ریشه‏کن مى‏نمودند.»( احتجاج، ج 2، ص 323)
شیعه به جهت پیروى از حق وحقیقت، دائماً مورد تعرّض حکّام جور ومعاندان ومخالفان بوده است، لذا به کسى نیاز دارد که در سختى‏ها وگرفتارى‏ها او را یارى کند واز نابودى نجاتش دهد. حضرت در این توقیع به شیعیانش این بشارت را مى‏دهد که با وجود غیبتم، شما را حمایت مى‏کنم وهرگز نمى‏گذارم نقشه‏هاى دشمنان حق وحقیقت به ثمر نشیند ومذهب شیعه نابود شود.
ودر حدیث دیگر حضرت مى‏فرماید: «أنا خاتم الأوصیآء، وبى یدفع اللَّه عزّوجلّ البلآء عن أهلى وشیعتى»؛ «من خاتم اوصیایم. خداوند به سبب من بلا را از اهل وشیعیانم دفع مى‏کند.»( کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 12)

پرسش : حکم کسى که منکر امام زمان‏علیه‏السلام است چیست؟
پاسخ : امام زمان (ع) در بخشى از جواب‏هاى خود به پرسش‏هاى اسحاق بن یعقوب مى‏فرماید: «لیس بین اللَّه عزّوجلّ وبین أحد قرابة، ومن أنکرنى فلیس منّى وسبیله سبیل ابن نوح»؛ «بین خداوند عزّوجلّ وهیچ کس قرابت وخویشاوندى نیست، هر کس مرا انکار کند از من نیست، وراهِ او راه فرزند نوح است.»( کمال الدین، ص 484، ح 3)
این حدیث را روایتى که شیعه وسنى در کتب روایى خود آورده‏اند، تأیید مى‏کند؛ وآن اینکه پیامبر (ص) فرمود: «مثل اهل بیت من، مثل کشتى نوح است، هر کس سوار بر آن شود نجات مى‏یابد وکسى که از آن تخلف کند غرق خواهد شد».( مستدرک حاکم، ج 3، ص 151 ؛ بصائر الدرجات، ص 317، ح 4)

پرسش : وظیفه کلى ما در عصر غیبت نسبت به امام زمان‏علیه‏السلام چیست؟
پاسخ : امام زمان (ع) در بخشى از نامه‏اى که به شیخ مفید؛ ارسال داشته، نوشته‏اند: «فلیعمل کلّ امرء منکم بما یقرب به من محبّتنا ویتجنّب ما یدنیه من کراهتنا وسخطنا»؛ «پس هریک از شما باید کارى کند که وى را به محبّت ودوستى ما نزدیک سازد واز آنچه خوشایند ما نیست وباعث خشم وکراهت ما مى‏شود دورى کند.»( احتجاج، ج 2، ص 324و323)
روشن است که محبّت اهل بیت: جنبه شخصى وفردى ندارد، بلکه به ملاک خدایى است؛ زیرا هر گاه اهل بیت: مشاهده کنند که شیعیان ومنتسبان به آنان کارهایى را انجام مى‏دهند که مورد رضایت الهى است، ونیز از کارهایى که مورد سخط وغضب خداوند است اجتناب مى‏کنند، خوشحال شده وبه آنان مى‏بالند.
در نتیجه بر ما است که اگر به دنبال جلب محبّت آقا امام زمان (ع) ودورى از سخط وغضب آن حضرت هستیم، کارى نکنیم که از ایشان دور شده واز عنایاتش محروم گردیم. واز طرف دیگر، سعى ما بر این باشد که اعمال ورفتارى را انجام دهیم که هر چه بیشتر ما را به ایشان نزدیک گرداند.

پرسش : چه تناسبى بین خورشید پشت ابر و غیبت امام زمان‏علیه‏السلام وجود دارد؟
پاسخ : در روایتى از امام زمان (ع) در پاسخ به پرسش‏هاى اسحاق بن یعقوب چنین آمده است: «... وأمّا وجه الانتفاع بى فى غیبتى فکالانتفاع بالشمس إذا غیّبها عن الأبصار السحاب»؛( بحارالأنوار، ج 53، ص 180، ح 10)
«...واما کیفیت نفع بردن به وسیله من در زمان غیبتم به مانند نفع بردن به واسطه خورشید است هنگامى که ابرها او را از دیدگان مستور مى‏نمایند.»
از این حدیث شریف وجوهى از شباهت‏ها بین خورشید در پشت ابر وامام زمان (ع) در عصر غیبت استفاده مى‏شود که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1 - همان گونه که مردم، هر آن، انتظار خارج شدن خورشید از پس ابرها را دارند تا تمام وکامل از وجود وظهورش استفاده ببرند، در ایام غیبت آن حضرت نیز مردم منتظر ظهور وخروج اویند واز ظهورش مأیوس نمى‏گردند.
2 - منکر وجود حضرت (ع) در عصر غیبت، همانند منکر وجود خورشید است هنگامى که در پشت ابرها از دیده‏ها پنهان گردد.
3 - همان گونه که ابر کاملاً خورشید را نمى‏پوشاند ونور خورشید به زمین وزمانیان مى‏رسد، غیبت هم مانع کامل وتمامى براى بهره‏دهى حضرت نیست، مردم در زمان غیبت، حضرت را نمى‏بینند امّا از وجود او بهره مى‏برند. توّسل یکى از راه‏هاى بهره بردن از آن امام است.
4 - همان گونه که در مناطقى که هوا غالباً ابرى است، گاهى خورشید ابرها را مى‏شکافد وخود را از لابلاى آنها بیرون مى‏آورد وبه عدّه‏اى از مردم نشان مى‏دهد، هر از چند گاهى نیز، عده‏اى به محضر امام زمان (ع) شرفیاب مى‏شوند واز وجودش استفاده مى‏برند واز این راه وجود آن حضرت براى مردم به اثبات مى‏رسد.
5 - همان گونه که ابرها خورشید را نابود نمى‏کنند وتنها مانع رؤیت اویند، غیبت امام زمان (ع) هم تنها مانع رؤیت ایشان است.

پرسش : آیا ما در عصر فترت قرار داریم؟
پاسخ : احمد کاتب مى‏گوید: «برخى از شیعیان قائل به توقّف وانقطاع امامت وقول به فترت، همانند فترت بین انبیا شده‏اند ودر ادعاى خود به اخبارى تمسّک کرده‏اند که دلالت بر امکان انقطاع امامت دارد، خصوصاً هنگامى که خداوند بر خلقش غضب کند. آنان مى‏گویند: «نزد ما الآن همان وقت است».( تطور الفکر السیاسى، ص 123)
اولاً: شیخ مفید؛ در «الفصول المختاره» بعد از آنکه به گروه‏هاى مختلف بعد از امام حسن عسکرى (ع) اشاره کرده، مى‏فرماید: ولى در زمانى که الآن ما در آن قرار داریم به جز شیعه دوازده امامى همگى منقرض شده ویا به این‏دسته گرویده‏اند.( الفصول المختاره، ص 259)
ثانیاً: با مراجعه به روایاتى که مستمسک «احمد الکاتب» در انکار ولادت ووجود حضرت مهدى (ع) شده، پى مى‏بریم که آن روایات نه تنها بر عدم ولادت دلالت ندارد بلکه بر وجود وولادت حضرت مهدى (ع) دلالتى صریح دارد. اینک نص روایت را مرور مى‏کنیم:
محمد بن فرج مى‏گوید: امام ابوجعفر (ع) در نامه‏اى بر من چنین نوشت: «إذا غضب اللَّه تبارک وتعالى على خلقه نحّانا عن جوارهم»؛ «هر گاه خداوند تبارک وتعالى بر خلقش غضب کند ما را از همجوارى آنها دور خواهد کرد.»( کافى، ج 1، ص 343، ح 32)
این روایت به طور صریح دلالت بر ولادت ووجود حضرت مهدى (ع) دارد، لکن مستفاد آن این است که در عین وجود، از منظر شما غایب است.
ثالثاً: روایت از حیث سند ضعیف است، همان گونه که مرحوم مجلسى نیز به آن اشاره کرده است.
رابعاً: این روایت مخالف روایات دیگرى است که متواتر بوده ودلالت بر خالى نبودن زمین از حجّت دارد.

پرسش : حضرت مهدى‏علیه‏السلام در عصر غیبت چه کارهایى را انجام مى‏دهند؟
پاسخ : در عصر غیبت کبرا، کارها ومشاغل حضرت مهدى (ع) بسیار حسّاس ومهمّ است، واگر چه تصرف وبسط ید وحکومت ظاهرى بر اوضاع ندارند، ولى مع ذلک ناظر بر اوضاع بوده وتصرفاتى مى‏نمایند.
شؤون امامت ورهبرى وزعامت را در حدّ امکان متصدى شده ووظایف خود را به نحو احسن انجام مى‏دهند. عمر ایشان در راه اطاعت خدا مى‏گذرد. تکالیف اجتماعى را، آنچه مقتضى ومصلحت باشد انجام مى‏دهند؛ مانند هدایت اشخاص، یارى دادن مؤمنین بر مخالفین، حلّ مسائل مشکل، نصیحت وموعظه افراد، شفاى امراض، هدایت گمشدگان ورساندن آنها به مقصد، تعلیم معارف، کمک مالى به نیازمندان، فریادرسى گرفتاران و... .
در نتیجه مى‏توان یکى از تصرّفات اساسى حضرت را همین نظام دادن به جامعه شیعى وحوزه‏هاى آن در طول تاریخ دانست که با عدم سازماندهى ظاهرى، مشاهده مى‏کنیم که دست غیبى حضرت حافظ آن بوده وآن را تحت کنترل خود دارد.

پرسش : آیا موضوع غیبت با وظیفه هدایت‏گرى امام‏علیه‏السلام سازگارى دارد؟
پاسخ : با مراجعه به کتاب‏هاى کلامى وفلسفى وعرفانى به وجود دو تفسیر بر امامت پى مى‏بریم:
1 - تعریف کلامى: مطابق این تعریف، امامت ریاستى است بر عموم توسط یکى از اشخاص در امور دین ودنیا.( نهج المسترشدین، ص 62)
2 - تعریف فلسفى - عرفانى: مطابق این تعریف، امامت منصبى است الهى همانند نبوت، وبین این دو (امامت ونبوت) هیچ فرقى جز وحى نیست. امامت استمرار تمام وظایف نبوّت جز تحمّل وحى الهى است، ونیز نوعى تصرف است در باطن ونفوس افراد براى رساندن آنها به کمال مطلوب.
مطابق این تعریف، ریاست در امور دین ودنیا، شأنى از شؤون امامت به این معناست. واین همان معنایى است که شیعه دوازده امامى به آن ملتزم است، لذا امامت را به همین جهت جزء اصول دین به حساب آورده وآن را از نبوّت بالاتر مى‏داند.
علامه طباطبایى؛ مى‏فرماید: «امامت حقیقتى وراى مقام اطاعت یا ریاست دین ودنیا یا وصایت وخلافت وجانشینى در روى زمین به‏معناى حکومت بین مردم است».( المیزان، ج 1، ص 271)
عمق معناى امامت نزد ایشان به این است که امامت، هدایت باطنى بوده که همان ولایت بر مردم وکردار آنان است واین هدایت باطنى جز ایصال به مطلوب نیست.
متکلمین بر ضرورت معنایى که براى امامت ذکر کرده‏اند به ادلّه‏اى از قبیل: قاعده لطف، لزوم حفظ شریعت وتبیین دین خداوند استدلال کرده‏اند، که عمدتاً با حضور امام در بین مردم تأمین مى‏شود.
حال اگر اشکال شود که این لطف چگونه با غیبت حضرت سازگارى دارد؟ در جواب باید بگوییم:
اولاً: امام زمان (ع) حافظ کلّى شریعت است واز اتّفاق بر باطل جلوگیرى مى‏کند.
ثانیاً: الطاف خداوند درجات مختلفى دارد که هنگام تزاحم، آنچه که لطف بیشترى دارد مقدّم مى‏گردد. ولذا اگر چه با حضور امام، مردم به الطافى خواهند رسید واز حضور او بهره‏مند خواهند شد، ولى لطف غیبت او مهم‏تر است، همان گونه که در بحث فلسفه غیبت به آن اشاره کردیم.
در مورد تفسیر دوم براى امامت که همان تفسیر عرفا است، جاى هیچ نوع اشکالى در مورد غیبت امام نیست؛ زیرا بنا بر آن تعریف، امامت حقیقتى است که امام به جهت قابلیّت‏هایى که پیدا کرده، مى‏تواند در نفوس انسان‏ها تصرّف کرده وآنها را به سرمنزل مقصود برساند.
این معنا براى امامت، با غیبت او نیز سازگارى دارد، وامام در عصر غیبت نیز این تصرّفات را مى‏تواند انجام دهد که در طول عصر غیبت چنین هدایت‏هایى را فراوان داشته است.( ر.ک: المیزان، ج 14، ص 304)

پرسش : با غیبت امام‏زمان‏علیه‏السلام چگونه مى‏توان امام‏زمان خودرا شناخت؟
پاسخ : مطابق روایاتى که در کتب فریقین آمده، پیامبر اکرم (ص) فرمود: «من مات ولم‏یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة»؛ «هرکس بمیرد در حالى که امام زمان خود را نشناخته به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»( شرح مقاصد، ج 2، ص 275)
جاى این سؤال باقى است که با وجود غیبت امام زمان (ع) چگونه مى‏توان او را شناخت. در جواب مى‏گوییم: مقصود از شناخت ومعرفت حضرت، شناخت جسم وشکل وشمایل او نیست، بلکه مقصود معرفت به مقام ومنزلت وجایگاهى است که حضرت مهدى (ع) نزد خداوند متعال در این عالم دارد. او کسى است که حافظ کلّى شریعت است. واسطه فیض تکوینى وتشریعى الهى است. او کسى است که به اذن واراده الهى در «نفوس قابل» تصرف کرده وبه حقّ وحقیقت رهنمون مى‏کند. او کسى است که جامع جمیع علوم اولین وآخرین است. واو کسى است که... .
این معرفت نسبت به حضرت مهدى (ع) که امام زمان ما است بدون دیدن شکل وشمایل ایشان هم قابل تحصیل است.

پرسش : به چه دلیل این زمان، آخرالزمان است؟
پاسخ : در روایات اسلامى براى دوره آخرالزمان علایم ونشانه‏هایى ذکر شده که با تحقق این علایم ونشانه‏ها، پى مى‏بریم که هم اکنون در دوره آخرالزمان قرار داریم. اینک به برخى از این علایم ونشانه‏ها اشاره مى‏کنیم:
1 - گسترش ترس وناامنى
امام باقر (ع) مى‏فرماید: «لایقوم القائم الاّ على خوف شدید...»؛ «حضرت قائم (ع) قیام نمى‏کند مگر در دورانى پر از بیم وهراس.»( الغیبة، نعمانى، ص 235)
ونیز فرمود: «مهدى (ع) هنگامى قیام مى‏کند که زمام کارهاى جامعه در دست ستمکاران باشد».( ملاحم، ابن طاووس، ص 77)
2 - تهى شدن مساجد از هدایت
پیامبر (ص) درباره وضعیّت مساجد در آخرالزمان مى‏فرماید: «مساجدهم عامرة وهى خراب من الهوى»؛ «مسجدهاى آن زمان آباد وزیباست، ولى از هدایت وارشاد در آن خبرى نیست.»( بحارالأنوار، ج 2، ص 190)
3 - سردى عواطف انسانى
رسول گرامى اسلام (ص) در این باره مى‏فرماید: «فلاالکبیر یرحم الصغیر ولاالقوى یرحم الضعیف، و حینئذ یأذن اللَّه له بالخروج»؛ «در آن روزگار، بزرگترها به زیردستان وکوچکترها ترحّم نمى‏کنند وقوى بر ضعیف ترحّم نمى‏نماید. در آن هنگام خداوند به او [مهدى (ع)] اذن قیام وظهور مى‏دهد.»( همان، ج 52، ص 380)
4 - گسترش فساد اخلاقى
رسول‏خدا (ص) مى‏فرماید: «قیامت برپا نمى‏شود تا آنکه زنى را در روز روشن وبه طور آشکار گرفته، در وسط راه به او تعدى مى‏کنند وهیچ کس این کار را نکوهش نمى‏کند».
محمد بن مسلم مى‏گوید: به امام باقر (ع) عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ امام فرمود: «إذا تشبّه الرجال بالنساء، والنساء بالرجال، واکتفى الرجال بالرجال، والنساء بالنساء»؛ «هنگامى که مردها خود را شبیه زنان وزنان خود را شبیه مردان کنند. آن گاه که مردان به مردان اکتفا کرده وزنان به زنان اکتفا کنند.» ( کمال الدین، ج 1، ص 331)
5 - آرزوى کمى فرزند
پیامبر اسلام (ص) فرمود: «رستاخیز بر پا نمى‏شود تا آنکه که کسى پنج فرزند دارد آرزوى چهار فرزند کند. وآنکه چهار فرزند دارد مى‏گوید: کاش سه فرزند داشتم، وصاحب سه فرزند آرزوى دو فرزند دارد. وآنکه دو فرزند دارد، آرزوى یک فرزند بنماید. وکسى که یک فرزند دارد آرزو کند که کاش فرزندى نداشت».
( فردوس الاخبار، ج 5، ص 227)
6 - مرگ‏هاى ناگهانى
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «قیامت برپا نمى‏گردد، تا اینکه مرگ سفید ظاهر شود. گفتند: اى رسول خدا! مرگ سفید چیست؟ فرمود: مرگ ناگهانى».( الفائق، ج 1، ص 141)
7 - جنگ وکشتار
امام رضا (ع) فرمود: «پیش از ظهور امام زمان (ع) کشتارهاى پیاپى وبى‏وقفه رخ خواهد داد».( الغیبة، نعمانى، ص 271)

پرسش : چگونه ممکن است که امام در میان ما باشد ولى او را نشناسیم؟
پاسخ : درباره کیفیت خفاى مهدى (ع) در عصر غیبت کبرا دو نظریه است:
یکى اینکه شخص حضرت مخفى است (خفاى شخص)، به این معنا که حضرت مهدى (ع) از ما دور بوده ودر مکانى زندگى مى‏کنند که هیچ کس به آن دسترسى ندارد.
دیگر اینکه شخص حضرت از ما مخفى نیست، بلکه او در میان ما به سر مى‏برد ولى عنوان او براى ما مخفى است (خفاى عنوان)، به این معنا که او را مى‏بینیم ولى به جا نمى‏آوریم ونمى‏توانیم تطبیق کنیم که این شخصى که ما تاکنون او را دیده‏ایم همان امام زمان است. فعلاً بحث در این جهت نداریم که قول حقّ کدام است، ولى بنا بر نظر «خفاى عنوان» ممکن است که انسان اوصاف کسى را شنیده باشد واو را مکرّر مشاهده کرده باشد، ولى به جا نیاورده وتطبیق نکرده باشد. موضوع غیبت امام زمان (ع) نیز از همین قبیل است.

پرسش : چه کنیم که ایمانمان به وجود حضرت مهدى‏علیه‏السلام بیشتر شود؟
پاسخ : براى تقویت ایمان به وجود حضرت مهدى (ع) از راه‏هایى مى‏توان استفاده نمود:
1 - بررسى ادلّه عقلى که مى‏تواند عقل وفکر انسان را نسبت به وجود حضرت مهدى (ع) تقویت نماید.
2 - بررسىآیات قرآنى وروایاتى که از آنها استفاده مى‏شود که حضرت مهدى (ع) وجود دارد.
3 - مطالعه احوال کسانى که به محضر مقدّس حضرت بقیّةاللَّه الاعظم -ارواحنا له الفداء- مشرّف شده‏اند، که این مى‏تواند نقش به سزایى در تقویت قلوب انسان نسبت به وجود حضرت (ع) داشته باشد.
4 - قرائت دعاهایى که در آن، خطاب به حضرت شده وبا او نجوا دارد که مى‏تواند تأثیر به سزایى در اعتقاد انسان به وجود حضرت (ع) داشته باشد.

پرسش : امام زمان‏علیه‏السلام چگونه در عصر غیبت، مردم را هدایت مى‏کند؟
پاسخ : 1 - هدایت تشریعى: که به بیان احکام شرع ومعارف الهى براى مردم است. این نوع هدایت غالباً با حضور امام در میان مردم تحصیل مى‏گردد.
2 - هدایت باطنى: که همان دستگیرى از راه باطن وهدایت انسان از راه درون است. این نوع هدایت از آن جهت که نوعى تکوینى است، احتیاج به حضور حضرت وملاقات مردم با او ندارد، بلکه با غیبت حضرت نیز امکان پذیر است، وتمام کسانى که در آنها تحوّل ودگرگونى پیدا مى‏شود واز راه درون به حقّ وحقیقت رهنمون مى‏شوند با تصرّفاتى است که از ناحیه امام زمان (ع) وبه اراده ومشیّت خداوند انجام مى‏پذیرد.
3 - برخى از انواع هدایت‏ها نیز هست که حضرت مهدى (ع) در حقّ شیعیانش انجام مى‏دهد که متوقّف بر حضور وملاقات‏هاى مقطعى است، مثل هدایت گمشدگان وشفاى بیماران و... .

پرسش : جشن‏هاى میلاد چه آثارى دارد؟
پاسخ : برپایى مراسم ویادبود میلاد حضرت مهدى (ع) آثار وبرکاتى دارد که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1 - هر ساله شیعیان در روزى خاص به یاد حضرت مهدى (ع) دور هم جمع شده با ابراز ارادتشان نسبت به حضرت یاد او را در دل‏ها زنده مى‏کنند.
2 - برپایى جشن‏ها در روح وروان انسان اثر خاصى گذاشته واعتقاد به وجود وظهور حضرت را تثبیت خواهد کرد.
3 - در جشن‏هایى که برگزار مى‏گردد کمالات وفضایل آن حضرت تشریح وتوضیح داده مى‏شود ودر نتیجه مردم با تأسّى به حضرت به خدا نزدیک‏تر مى‏شوند.
4 - در آن مجالس، با اطعام وپخش شیرینى دل مردم را خشنود کرده وبه ثواب اطعام مى‏رسند وگروهى از این ضعفا از این مجالس بهره مادى نیز مى‏برند.
5 - این مراسم فرصت مناسبى است که مردم را به خدا ودستورات او دعوت نماییم.

پرسش : چگونه مى‏توان دیدار صالحان با امام مهدى‏علیه‏السلام را اثبات نمود؟
پاسخ : سؤال فوق در حقیقت از دو جزء تشکیل شده است:
1 - چگونه مى‏توان ادعاى کسانى که مى‏گویند ما حضرت را ملاقات کرده‏ایم را به اثبات رساند.
2 - از کجا معلوم در ملاقاتى که با حضرت داشته‏اند خود ایشان را دیده‏اند.
در مورد سؤال اول مى‏گوییم: هر کسى که مدّعى ملاقات است، ما حرف او را نمى‏پذیریم مگر آنکه براى ما قرائن معتبر بر صدق قول او وجود داشته باشد.
یکى اینکه او فردى صدّیق بوده وتاکنون هیچ گونه دروغ وعمل خلاف شرع وبى‏عدالتى از او دیده یا شنیده نشده است.
ودیگر اینکه: خبرهایى که مى‏دهد همگى مطابق با واقع بوده وهمراه با اخبار غیبى است.
در مورد سؤال دوم مى‏گوییم: مدّعیان راستین ملاقات با حضرت خود شواهد وقرائنى را ذکر کرده‏اند ومعجزه وخبرهاى غیبى را شنیده‏اند که همراه با ادعاى اثبات وجود حضرت بوده ولذا یقین به ملاقات با حضرت پیدا کرده، آن گاه خبر تشرّف خود را براى ما نقل کرده‏اند.

پرسش : چگونه مى‏توان عشق به امام زمان‏علیه‏السلام را در دل مردم زنده کرد؟
پاسخ : جذب مردم، خصوصاً جوانان به امام زمان (ع) وزنده کردن عشق حضرت در دل آنها که در اقتدا وپیروى از او بسیار مؤثر است راه‏هایى دارد:
1 - آنهایى را که مى‏خواهند دلشان ظرف محبت وعشق به ولىّ خدا شود از عقاید باطل پاک کنیم، ونیز نفس آنها را از صفات رذیله بزداییم، زیرا دل پاک مى‏خواهد تا قابلیّت وظرفیّت عشق ومحبّت به ولىّ‏اللَّه الاعظم را داشته باشد.
لذا بزرگان اخلاق در بحث سلوک اخلاقى گفته‏اند که سالک در مرحله اول باید تخلیه نفس کند وسپس خود را به محاسن اخلاقى متخلّق سازد.
2 - سعى کنیم تا حدّ امکان وآن قدرى که از عهده ما برمى‏آید وطرف مقابل ظرفیّت وکشش دارد مقامات وکمالات وفضایل آقا امام زمان (ع) را براى او بازگو کنیم، براى او بگوییم که حضرت چه جایگاهى در عالم وجود دارد. چگونه از حالات مردم به اذن خدا مطّلع است. چگونه مظهر رحمانیّت خداوند است. چگونه به فکر شیعیان خود مى‏باشد.
انسان ذاتاً وفطرتاً کمال دوست است وگرایش ذاتى به کمال وانسان کامل دارد. از طرفى اگر در انسان این عشق نسبت به کسى پیدا شد مطیع او مى‏گردد، واز آن جهت که امام زمان (ع) مردم را به خدا دعوت مى‏کند، لذا با ایجاد عشق ومحبّت آن حضرت در قلوب مردم در حقیقت مردم به سوى خدا رهنمون مى‏شوند.
مى‏توان گفت که دعوت مردم به امام زمان (ع) وایجاد عشق آن حضرت در قلوب آنها در حقیقت دعوت به سوى خدا وایجاد عشق به خدا در قلوب مردم است.

پرسش : آیا امام زمان‏علیه‏السلام به تمام نقاط جهان سر مى‏زنند؟
پاسخ : اصولاً امام زمان (ع) از آن جهت که مظهر علم غیب خداوند است از همه جا وهمه چیز اطّلاع دارد. وبه عبارت دیگر امام زمان (ع) هر گاه که بخواهد همه چیز نزد او حاضر است. وبه تمام موضوعات خارجى اطلاع داشته واز آنها آگاهى دارد.
از طرفى دیگر حضرت (ع) مطابق مصالح خاص وعامى که هست گاهى از طرف خداوند متعال مأمور به ملاقات ودستگیرى از گرفتارى‏ها مى‏شوند. گاهى احساس مى‏کنند که باید به فلان مکان ونزد فلان شخص رفته وگرفتارى او را بر طرف سازند، وگاهى در فلان سرزمین حاضر شده تا از اهالى آن دفع بلا گردد، وگاهى شخص توجیه شده وهدایت گردد. لذا هر مکان وزمانى که مصلحت ببینند خود را در آنجا حاضر مى‏کنند.

پرسش : معناى «بقیة اللَّه» که از القاب حضرت است چیست؟
پاسخ : «بقیه» از بقاى ضد فنا ونیستى است ودر لغت به معناى ثبات ودوام آمده است. و«بقیة اللَّه» یعنى باقى مانده خدا که در روى زمین ثابت است.
در دعاى ندبه مى‏خوانیم: «أین بقیّة اللَّه التى لاتخلو من العترة الهادیة»؛ «کجاست باقى مانده خدا که از غیر عترت طاهره نیست.»
در مقصود از این کلمه دو احتمال است:
1 - اینکه مقصود از «بقیة اللَّه» عنوان کلّى بوده واشاره به حجت خدا در روى زمین است که هرگز زمین از آن خالى نبوده ونخواهد بود ودائماً باید در آن ثابت باشد. وانطباق آن بر امام زمان (ع) از باب انطباق کلّى بر یک فرد آن در این زمان است.
2 - اینکه مقصود از «بقیة اللَّه» لقبى براى امام زمان (ع) باشد به اعتبار اینکه در روى زمین ثابت بوده ودوام وجودى دارد.
«ابن سکیت» مى‏گوید: «این جمله در جایى گفته مى‏شود که انسان کسى را مراعات کرده وبه انتظار او نشسته است». با در نظر گرفتن این معنا حضرت مهدى (ع) را «بقیة اللَّه» مى‏گویند از آن جهت که تحت رعایت خداوند بوده وبه او مقام وشأنى داده که مردم، انتظار فرج او را در کارهاى خود داشته باشند.( معجم مقاییس اللغه، ص 128)

پرسش : چرا وقتى عدّه‏اى امام زمان‏علیه‏السلام را مى‏بینند از ابتدا او را نمى‏شناسند؟
پاسخ : در پاسخ این سؤال مى‏گوییم:
اولاً: این طور نیست که تمام کسانى که به ملاقات حضرت مشرّف شده‏اند در ابتدا حضرت را نشناخته‏اند، چه بسا افرادى که از همان ابتدا حضرت را شناخته وبا او انس داشته‏اند، همانند سید بحرالعلوم ومقدس اردبیلى و... .
ثانیاً: هدف حضرت از ملاقات‏ها به طور عمده رفع گرفتارى از شیعیان است که این هدف با ملاقات ولو بدون شناخت، حاصل مى‏شود.
ثالثاً: شناخته نشدن حضرت (ع) به جهت عدم انس است ومعمولاً در ملاقات‏هاى اول بوده که حضرت را نمى‏شناختند، زیرا قبلاً او را ندیده بودند.
رابعاً: گاهى انسان به جهت شوق زیاد ویا بى‏توجّهى ویا توجه زیاد به کار خود است که از مخاطب خود غافل مى‏شود وبعد از برآورده شدن حاجتش به فکر مى‏افتد که این شخص چه کسى بود.
خامساً: شناخته نشدن حضرت در عصر غیبت کبرا طبق مقتضاى اصل اوّلى است، زیرا غیبت حضرت کلّى است، وقرار است که به جهت مصالحى حضرت ناشناخته بمانند.

پرسش : چرا براى امامان دیگر، غیبت مقرّر نگردیده است؟
پاسخ : براى امام زمان (ع) شرایط خاصى پیدا شد که هرگز براى امامان دیگر مقرّر نشده بود، این شرایط باعث شد که تنها امام زمان (ع) از دید مردم غایب باشند نه دیگر امامان. از جمله آن شرایط وظرفیّت‏ها عبارتند از:
الف. حضرت مهدى (ع) آخرین امام از دوازده امامى است که پیامبر (ص) از آمدن آنان خبر داده است. امامانى که هرگز نباید زمین از وجودشان خالى باشد.
ب. از آنجا که حضرت (ع) هر لحظه ممکن است به اذن خداوند مأمور به خروج وقیام شود لذا نمى‏تواند ظاهر باشد وتحت بیعت یکى از حاکمان ظلم وجور قرار گیرد.
ج. در صورت عدم غیبت امام زمان (ع) به طور حتم لازم مى‏آمد که تنها باقى مانده از حجت‏هاى الهى تا روز قیامت، از طرف دشمنان کشته شود.
در نتیجه مصلحت الهى بر این تعلّق گرفت که حضرت در پشت پرده غیبت تا زمان معیّنى باقى بمانند.

پرسش : چرا ما نمى‏توانیم خدمت امام خود برسیم؟
پاسخ : اولاً: ما باید ملاحظه کنیم که وظیفه ما در این عصر وزمان چیست وبراى رسیدن به کمالى که هدف از خلقت ما قرار گرفته چه باید بکنیم.
وظیفه ما جز عمل به دستورات ووظایفى که از ناحیه امامان معصوم: به ما ابلاغ شده ورسیده چیز دیگرى نیست. اگر چه مجرّد ملاقات حضورى خود نیز شرفى خاص است.
ثانیاً: منشأ محرومیّت از ملاقات حضرت (ع) وغیبت ایشان خود ما بوده‏ایم. وخود ما نیز مى‏توانیم با برداشتن موانع ظهور، در رفع این محرومیّت‏ها سهیم باشیم.
ثالثاً: براى هر امّتى، در هر عصر وزمانى یک نوع امتحان است، ومسأله غیبت امام زمان (ع) در این دوره براى جامعه شیعى یک نوع امتحان بزرگ محسوب مى‏شود.
رابعاً: کسى نگفته ما نمى‏توانیم خدمت آقا امام زمان (ع) مشرّف شویم. این امر براى هر کس مقدور است، ولى مقدارى سنخیّت لازم دارد، باید غبار وزنگار را از چشم ودل زدود تا قابلیّت لقاى حضرت را پیدا کرد. وبه طور کلّى احتیاج به دویدن نیست بلکه اگر خود را اصلاح کنیم آن حضرت خود به دیدارمان خواهد آمد.

پرسش : با چه شرایطى مى‏توان عاشق واقعى امام زمان‏علیه‏السلام بود؟
پاسخ : انسان که عاشق کسى مى‏شود جهتى دارد، وما که مى‏خواهیم عاشق حضرت مهدى (ع) باشیم به طور حتم جهتى دارد. او را دوست داریم وبه او عشق مى‏ورزیم؛ زیرا او مظهر همه خوبى‏هاست او مظهر عدالت است. او مظهر عبودیّت براى خداوند است و... .
ما از آن جهت که خوبى‏ها را دوست داریم وعمل به آنها را نیز مى‏پسندیم وامام مهدى (ع) را فردى کامل در عمل به خوبى‏ها مى‏بینیم لذا او را دوست داریم. پس عاشق واقعى امام زمان (ع) در حقیقت عاشق واقعى تمام خوبى‏هاست. عاشق واقعى امام زمان (ع) در حقیقت عاشق عمل به خوبى‏هاست.
حال اگر در خودمان عشق به خوبى‏ها وعمل به آنها را مى‏بینیم واین عشق ما را به انجام عمل به خوبى‏ها وا مى‏دارد در حقیقت ما عاشق امام زمان (ع) هستیم وگرنه... .

پرسش : علت تأخیر فرج حضرت مهدى‏علیه‏السلام چیست؟
پاسخ : علت تأخیر فرج آقا ومولاى ما امام زمان (ع) به خود انسان‏ها باز مى‏گردد، زیرا تشکیل حکومت عدل وتوحیدى در سطح جهان، عمدتاً احتیاج به شرایط وآمادگى‏هاى لازم از طرف خود مردم دارد، از قبیل اینکه:
1 - مردم مفهوم عدل را بدانند.
2 - به حدّى برسند که از جان ودل خواهان عدل باشند.
3 - با عمل به دستورات شرع به حدّ بالاى شعور فکرى وفرهنگى برسند، گر چه در محدوده بخشى از مردم باشد. ولذا مرحوم خواجه نصیرالدین طوسى در «شرح تجرید» غیبت حضرت را از ناحیه خود مردم مى‏داند.
4 - پیشرفت بشر از ناحیه صنعت وتکنیک.
ودر مجموع فراهم نشدن مجموع شرایط لازم براى ظهور، علت تأخیر ظهور حضرت است.
امام زمان (ع) در توقیعى که به شیخ مفید؛ مى‏فرستد مى‏فرماید: «ولو أنّ أشیاعنا -وفّقهم اللَّه لطاعته- على اجتماع من القلوب فى الوفآء بالعهد علیهم، لما تأخّر عنهم الیُمن بلقآئنا، ولتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا على حقّ المعرفة منهم بنا، فما یحبسنا عنهم إلّا ما یتّصل بنا ممّا نکرهه ولانؤثره منهم»؛ «اگر شیعیان ما -که خداوند توفیق طاعتشان دهد- در راه ایفاى پیمانى که بر دوش دارند، همدل مى‏شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمى‏افتاد، وسعادت دیدار ما زودتر نصیب آنها مى‏گشت، دیدارى بر مبناى شناختى راستین وصداقتى از آنان نسبت به ما. علت مخفى شدن ما از آنها چیزى نیست جز آنچه که از کردار آنها به ما مى‏رسد وما توقّع انجام این کارها را از آنها نداریم.»( احتجاج، ج 2، ص 315)

پرسش : آیا حدیث «لو أدرکته لخدمته ایام حیاتى» دلیل برترى امام زمان‏علیه‏السلام بر سایر ائمه است؟
پاسخ : از امام صادق (ع) نقل است که در ضمن سخنانى فرمود: «...اگر من زمان او -مهدى (ع)- را درک مى‏کردم در طول زندگانى‏ام به او خدمت مى‏کردم».

پرسش : آیا این جمله دلالت بر برترى امام زمان (ع) بر دیگر امامان دارد؟
پاسخ : در پاسخ مى‏گوییم: هرگز، زیرا از آنجا که در عصر ظهور، رهبر بالفعل وفعال مایشاء امام مهدى (ع) است وهمگى وظیفه دارند که در راستاى اهداف آن حضرت او را یارى دهند، لذا امام صادق (ع) چنین تعبیرى را فرموده‏اند.

پرسش : چرا اگر امام زمان خود را نشناسیم، به مرگ جاهلى از دنیا رفته‏ایم؟
پاسخ : اولاً: شکى نیست که معرفت، تأثیر به سزایى در عملکرد انسان دارد، وهر چه معرفت انسان به کسى یا عقیده‏اى بیشتر وراسخ‏تر باشد، تأثیر آن در ناحیه عمل بیشتر خواهد بود. وبه طور کلّى انسان بدون معرفت نمى‏تواند در ناحیه عمل، حق مطلب را ادا کند. لذا علماى کلام از همین طریق وبه ملاک لزوم شکر منعم قائل به وجوب معرفت خداوند شده‏اند. امام زمان (ع) حجت خدا بر روى زمین است ومطابق نصوصات، اطاعت او واجب است، لذا باید به او در حدّ امکان معرفت حاصل کنیم، وگرنه با مرگ جاهلى از دنیا رفته‏ایم.
ثانیاً: ما وظیفه داریم امام زمان خود را بشناسیم تا دنباله‏رو هر کسى نباشیم. چه کسى را الگوى خود قرار دهیم ودین را از چه کسى اخذ کنیم؟ پرسش : آیا مى‏توان از هر کسى که متاعى از دین را عرضه کرد به سراغش رفته، او را الگو وامام خود قرار دهیم.
باید در مرحله اول خصوصیات امام را شناخته ومصداق آن را مشخص کنیم، آن‏گاه به دنبال ایشان رفته وآن حضرت را رهبر خود قرار دهیم. قطعاً باید چنین باشد وگرنه در هنگام مرگ، مرگى با جهالت خواهیم داشت.

پرسش : وظیفه ما براى نزدیک شدن ظهور چیست؟
پاسخ : ظهور امام زمان (ع) وابسته به شرایط ومصالح خاصى است، ولى آنچه که مربوط به شیعیان حضرت مى‏شود این است که؛
اولاً: خود را اصلاح نموده وبا شرایط حکومت وعصر ظهور حضرت وفق دهیم.
ثانیاً: در جامعه، براى ظهور حضرت زمینه‏سازى کنیم ودرصدد اصلاح مردم در حدّ توان خود برآییم تا شرایط فراهم شود وبه دست تواناى حضرت موانع کلّى برطرف شده وشرایط اساسى براى حکومت عدل جهانى ایجاد گردد. لذا فرموده‏اند: «منتظران مصلح خود افرادى صالحند».
ثالثاً: هرگز دعا واستغاثه به درگاه الهى را فراموش نکنیم که در ظهور حضرت -مطابق روایات- تأثیر به سزایى دارد.

پرسش : آیا گناهان شیعیان، سبب تأخیر در ظهور مى‏شود؟
پاسخ : از آن جهت که حضرت (ع) در هنگام ظهورش احتیاج به افرادى پاک وخالص از هر جهت دارد تا بتواند حکومت عدل توحیدى خود را پیاده کند، طبیعتاً گناهان مى‏تواند سبب تأخیر در ظهور حضرت وفراهم نشدن یکى از شرایط اساسى ظهور باشد.
واز طرفى دیگر حضرت مهدى (ع) در عصرى ظهور خواهد کرد که در سطح کلّى ونوعى، مردم از مستواى عالى فرهنگى برخوردار باشند که با ظهورش عقل‏ها کامل گردد، واین هدف در سایه عمل به دستورات شرع تحقق مى‏یابد.

پرسش : صدقه دادن به جهت سلامتى امام زمان‏علیه‏السلام چه حکمى دارد؟
پاسخ : اصل صدقه دادن داراى ارزش وثواب بسیارى است ومى‏تواند بلاها را از انسان دور کند. و اگر انسان از طرف امام زمان (ع) وبه وکالت از آن حضرت (ع) صدقه دهد، هم براى انسان مؤثر است وهم براى حضرت.
براى انسان تأثیر دارد؛ زیرا هدیه به مؤمن، آن هم بالاترین مؤمن روى زمین ثواب دارد.
براى حضرت نیز تأثیر دارد؛ زیرا موجب مى‏شود که خداوند به او برکات بیشترى دهد وبر عنایاتش بیفزاید، زیرا عنایات خداوند حدّ وحصرى ندارد. ونیز موجب دفع بلا از وجود حضرت مى‏گردد، زیرا خداوند متعال حضرت را از راه‏هایى که از آن جمله صدقه دادن است حفظ مى‏نماید.
در مورد دعا براى سلامتى امام زمان (ع) نیز همین جواب را خواهیم داد.

پرسش : چرا با وجود فساد در جهان حضرت ظهور نمى‏کنند؟
پاسخ : وجود فساد ویا گسترش آن در سطح کلّ جامعه بشرى علت تامّه براى ظهور حضرت نیست. یکى از اهداف حضرت گسترش عدل وداد است، ولى براى ظهور حضرت احتیاج به فراهم شدن شرایط ومقدّماتى است که در جاى خود به طور اجمال به آن اشاره کرده‏ایم که از آن جمله مى‏توان به این موارد اشاره کرد:
الف. بالا رفتن سطح فکرى جامعه.
ب. گسترش وسایل وامکانات ارتباط جمعى وتکنیک.
ج. فراهم شدن افرادى خاص وانسان‏هایى کامل براى همکارى با حضرت در گسترش عدل وتوحید در جامعه.

پرسش : آیا از وقت ظهور اطّلاع دادن صحیح است؟
پاسخ : به جهاتى نباید خبر از وقت ظهور داد:
1 - در هیچ روایتى به وقت دقیق وحتى غیر دقیق ظهور اشاره نشده است.
2 - از آنجا که زمان ظهور ممکن است به جهت شرایطى تغییر پیدا کند وبه تعبیرى متعلق «بداء» واقع شود وما از آن اطلاعى نداشته باشیم، لذا نباید از زمان ظهور خبر دهیم، گر چه انسان ممکن است از راه‏هاى غیر عادى به یک پرده از قضایا علم حاصل نماید.
3 - گاهى با برخى از خبرها نسبت به ظهور که در خارج هم تحقق نیافته است مردم به اصل ظهور بدبین مى‏شوند واصل واقعه از دید آنان بى اعتبار مى‏گردد.
4 - برخى از روایات، از توقیت و معین کردن وقت ظهور نهى نموده‏اند.

پرسش : آیا عریضه نویسى به امام زمان‏علیه‏السلام مدرک معتبرى دارد؟
پاسخ : در مورد جواز بلکه رجحان عریضه نویسى به امام زمان (ع) مى‏توان به ادلّه‏اى تمسک کرد:
1 - عریضه‏نویسى از انواع توسّلات واستغاثه‏هاى به امام عصر (ع) به شمار مى‏آید، توسلى که اصل آن از مستحبات مسلّم در مصادر دینى به حساب مى‏آید.
2 - عریضه‏نویسى از کارهاى مسلّمى است که عمل وسیره بزرگان بر آن بوده وآثار وبرکات شگفت‏انگیزى از آن برده شده است. محدّث نورى در کتاب «نجم‏الثاقب» قضایاى عجیبى را در این رابطه نقل مى‏کند.( نجم‏الثاقب، ص 421 ؛ جنّة المأوى، ص 248 ؛ دارالسلام، ج 2، ص 264)
3 - کفعمى در «المصباح» و«البلدالأمین» کیفیّت وچگونگى عریضه‏نویسى را نقل کرده واین خود دلیل بر آن است که عریضه‏نویسى از مشروعیت برخوردار است.( المصباح، ص 531 ؛ البلد الأمین، ص 227)
مرحوم مجلسى نیز فرموده است: «هنگام انداختن عریضه چنین خیال کند که نامه را به نایب خاص تسلیم مى‏کند».( بحارالأنوار، ج 94، ص 30)
شیخ‏الطائفه ابوجعفر طوسى؛ در کتاب «مصباح المتهجّد» مى‏گوید: «عریضه‏اى به سوى خداوند متعال مى‏نویسى وآن را مى‏پیچى، سپس عریضه دیگرى به محضر والاى حضرت بقیة اللَّه اروحنا فداه مى‏نویسى...»، آن گاه کیفیّت نوشتن هر یک از عریضه‏ها را بیان مى‏دارد.( همان، ص 27)

پرسش : آیا قیام قبل از ظهور حجّت صحیح است؟
پاسخ : برخى معتقدند که قیام وانقلاب بر ضدّ هر حاکم ظالم وبى‏دین قبل از ظهور امام زمان (ع) حرام است. آنان به روایاتى در این باره استناد مى‏کنند از قبیل آنکه امام صادق (ع) فرمود: «کلّ رایة ترفع قبل قیام القآئم فصاحبها طاغوت یعبد من دون اللَّه عزّوجلّ»؛ «هر پرچمى که قبل از قیام قائم بالا رود صاحب آن طاغوت بوده وغیر خداوند عزوجل را عبادت مى‏کند.»( کافى، ج 8، ص 295، ح 452)
در توجیه این روایات مى‏گوییم:
1 - این روایات با اصول کلّى شریعت ومبانى قطعى آن، که از جمله ادله امر به معروف ونهى از منکر وجهاد است منافات دارد، زیرا این سه، مراتبى دارد که یکى از آنها قیام است.
2 - غالب روایات، مشکل سندى از قبیل ارسال وضعف راوى دارد. که در جاى خود مورد بحث سندى وتضعیف قرار گرفته است.
3 - از برخى روایات نیز استفاده مى‏شود که امام درصدد خبر از غیب است به این معنا که امام مى‏فرماید: این گونه انقلاب‏ها به پیروزى نهایى نمى‏رسد گر چه ممکن است آثار مثبتى بر آن مترتب شود، نه آنکه امام درصدد تخطئه اصل انقلاب باشد، آن گونه که در مورد قیام زید شهید ومختار فرمودند.
4 - دعوت انقلابى وانقلاب کننده بر دو گونه است: یکى دعوت به حق که به هدف برپا داشتن حقّ وبازگرداندن زمام امور حکومت به دست اهل بیت: است که البته چنین حکومتى مورد تأیید امامان معصوم: است.
دیگرى دعوت به باطل که به جهت مطرح کردن خود است. ومقصود از «کل‏رایة» گویا همین معنا است. بنابراین قیام‏هایى که درصدد دفاع از حریم شریعت وامامت اهل بیت: است تخصصاً از این روایات خارج مى‏باشد. ولذا هنگامى که درباره وظیفه شیعیان در مقابل قیام مختار از امام زین‏العابدین (ع) سؤال شد، حضرت فرمود: «لو أنّ عبداً زنجیّاً تعصّب لنا أهل البیت، لوجب على الناس مؤازرته»؛ «هرگاه برده‏اى زنگى براى یارى ما، پیشانى‏بند به به پیشانى بست -کنایه از اینکه قیام کرد- بر مردم کمک ویارى او واجب است.»( بحارالأنوار، ج 45، ص 365)
امام صادق (ع) فرمود: «یخرج القائم حتى یخرج اثنا عشر من بنى هاشم کلهم یدعو إلى نفسه»؛ «قائم خروج نخواهد کرد تا آنکه قبل از آن دوازده نفر از بنى‏هاشم خروج کنند وهمه آنها مردم را به خود دعوت مى‏کنند.»( الغیبة، طوسى، ص 437)