لطفا در مورد این اصطلاحات توضیح دهید. رئالیسم، سور رئالیسم، کلاسیسم، مارکسیسم، کوبیسم ، ناتورنالیسم، مازوخیسم، کمونیسم، نازیسم، رمانتیسم، امپرسیونیسم، سادیسم فاشیزم و اصطلاحاتی نظیر این ،سمبولیسم با تشکر یک توضیح مختصر و مفید.

ارسال توسط modir در 26/9/1385.

رئالیسم (realism) لغتی فرانسوی است که از ریشه (real) به معنای «واقعی» اخذ شده است. واژه‏های نظیر حقیقت گرایی، واقعیت گرایی، واقع‏بینی، حقیقت‏پرستی، واقع گرایی معادل این اصطلاح در فارسی به شمار میروند. این اصطلاح که بیشتر در مقابل ایدئالیسم (idealdsm) - به معنای تصویرگرایی، معناگرایی و آرمانگرایی - استعمال میشود از نظر مفهوم دچار پیچیدگی، ابهام و اشتراک معنایی بوده و در حوزه‏های متعددی نظیر، سیاست، فلسفه، اخلاق، هنر و ادبیات و مباحث زیبایی شناختی، کاربرد دارد. از این رو در هر حوزه، معنایی خاص خود را میطلبد، اما شاید بتوان در یک تعریف کلی و تا حدی متناسب باحوزه‏های مختلف، چنین گفت: «رئالیسم عبارت است از وضع و حالتی که در آن به اموری که داخل در متن واقع، و خارج از ذهن انگاشته میشود، اهتمام ویژه داده میشود». (فرهنگ واژه‏ها، عبدالرسول بیات، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381، ص 290) جهت آشنایی بیشتر به بررسی کارکرد این اصطلاح در برخی حوزه‏ها میپردازیم: الف. رئالیسم در سیاست: در عرصه سیاسی و اجتماعی رئالیسم کاربرد خاصی و محدودی از واقعیت را در بر دارد. رئالیسم در این عرصه به معنای ارزیابی و عمل همراه با واقع بینی واستفاده از امکانات موجود در جهت حکومت و کسب قدرت و منافع بیشتر است. در این نگرش بر خلاف ایدئالیسم که سیاست را هنر خوب حکومت کردن و بر محور اصول اخلاق و متعالی انسانی میداند، حکومت کردن به هر شکل ممکن تجویز میشود. و یک انسان معقول سیاسی را یک عمل‏گرا (pragmatist)ی تمام عیار میداند. متأسفانه در جهان سیاست، که بیشتر، نگرشهای مادی و سکولار حاکم است، پیرو توصیه‏های نیکولو ماکیاولی - به عنوان یک رئالیست افراطی - بیشتر سیاست مداران و دولتمردان، بر طبق این اصول و اندیشه‏های واقع گرایانه‏اش میکند. اما از دیدگاه مکاتب الهی، هر چند توجه به واقعیات اصلی مهم بوده، اما به هیچ وجه کافی و تعیین کننده خط و مشی و رفتار سیاسی نمیتواند باشد، زیرا رئالیسم مبتنی بر عقلانیت سکولار و ابزاری، توانایی شناخت تمامی واقعیات این جهان، و ابعاد وجودی انسان و مصالح واقعی آن را نداشته، و تنها این مهم از عهده وحی الهی و خداوند متعال که به همه ابعاد وجودی انسان و نیز کمالی او و رابطه انسان با جهان و مصالح واقعی او علم کامل دارد، ساخته است. از این رو حکومت دینی، آموزه‏های اصیل دینی را در مرتبه‏ای بالاتر از قدرت و سیاست دانسته و ضمن توجه به واقعیات موجود و شرایط محیطی و منافع ملی و... آرمان‏گرایی واقع‏بینانه را ملاک عمل خود قرار میدهد. ب. رئالیسم در فلسفه: مفهوم رایج اصطلاح رئالیسم فلسفه این است که: «هستی اشیاء، مستقل از شناخت و ادراک و ذهن اشخاص است.» اساساً چه ما به عنوان فاعل شناسا (سوژه) به شناخت اشیاء اقدام کنیم و چه اقدام نکنیم - و اساساً چه چیزی به نام ذهن و فاعل شناسند وجود داشته باشد، یا نه - جهان خارج بر سر جای خود وجود واقعی عینی دارد. در مقابل این تفکر، ایدئالیسم قراردارد و به معنای تحویل تمام واقعیت به اندیشه وصور ذهنی یا به عبارتی به فاعل شناساست. (ر.ک: همان، ص 293-290) فلسفه اسلامی از بعضی جهات در رده فلسفه‏های رئالیستی جای میگیرد (اصول فلسفه و روش رئالیسم، علامه محمد حسین طباطبایی، انتشارات صدرا) و از جهت مقدم کردن حقیقت غیر مادی بر ماده، به یک معنا از فلسفه‏های ایدئالیستی محسوب میشود. (فرهنگ واژه‏ها، همان، ص 56) ج. رئالیسم در هنر و ادبیات: به موجب آن طبیعت و سایر مظاهر طبیعی باید با تمام زشتیها و زیبایی هایش در هر اثر هنری نمودار گردد. به طور کلی پیروان این مکتب معتقدند که هنر بیان مستقیم واقعیات و تجربه و تحلیل علل آن میباشد. این روش، دخالت، عواطف و احساس را در خلق اثر نهی میکند و در مقابل «رمانتیسم» که بر تخیلات و احساسات استوار است، قرار میگیرد. رئالیسم بر خلاف رومانتیسم، مکتبی است «اوبژکتیو» [برونی]، و نویسنده رئالیست هنگام آفریدن اثر بیشتر تماشاگر است و افکار و احساسات خود را در جریان داستان ظاهر نمیسازد. (لغت‏نامه دهخدا). از پیشوایان بزرگ این سبک در ادبیات باید در فرانسه «بالزاک» را نام برد که در نیمه دوم قرن نوزدهم م. با نوشتن «کمدی انسانی» پیشوای مسلم نویسندگان رئالیست به شمار آمد. (مکتب‏های ادبی، رضا سید حسینی، صص 119-137 و شاهکار نثر فصیح فارسی، سعید نفیسی). منتسل، دگا، تولستوی و... از دیگر افراد شاخص این مکتب هستند. در ادب پارسی شیوه‏هایی به نام سبک خراسانی و عراقی و...، نظیر این روش، محسوب میگردند.سور رئالیسم (msilaerruS) نهضتی هنری است که در قرن بیستم پدید آمد. این جریان می کوشد مطاوی ((خفایای ذهن )) (dmiM suoicnocbuS) را از طریق دیدن امور و وقایع در خواب نمایش دهد. اولین سور رئالیست ها شعرای فرانسوی و نماد گرایانی (stsylobmyS) بودند که در پی بیان افکار خارج از چارچوب های عقلانی سازی anoitoR (noitazil) و ارزش های سنتی هنر بودند . rdA . fxO ... .msilaerruS . Lواژه کمونیسم (commuonism) از ریشه لاتین (commons) به معنی اشتراک گرفته شده است کمونیسم از قدیمیترین مکاتب سیاسی دنیا است در سال 1848 «کارل مارکس» و «فردریک انگلس» در آلمان در سال 1848 با انتشار مانیفستکمونیست حرکت تازه‏ای در نهضت کمونیسم جهانی به وجود آوردند. از نظر فلسفی و اقتصادی کمونیسم و سوسیالیسم دارای ریشه واحدی هستند و هر دو بر مالکیت عمومی وسائل تولید تکیه میکنند، با این تفاوت که کمونیسم مرحله پیشرفت یا مرحله نهایی سوسیالیسم به شمارمیآید. مارکس در آثار مختلف خود از «مانیفست» کمونیست گرفته تا کتاب «کاپیتال» تاریخ تحولات جهان را بر مبنای ماتریالیسم تاریخی، یا فلسفه مادی دیالکتیکی بیان میکند مارکس تکامل وسایل تولید و نحوه تملک و بهره‏برداری از این وسایل را زیر بنای تحولات اجتماعیمیداند و تاریخ بشر را به صورت تاریخ جنگهای طبقاتی و منازعه بین ظالم و مظلوم و استثمار کننده و استثمار شونده بررسی و تجزیه و تحلیل مینماید. از نظر مارکس دوره‏های تاریخی عبارتند از: 1ـ کمون اولیه که در این جامعه بدون طبقه هیچ گونه تملک بر وسایل و ابزار تولیدوجود نداشته است، 2ـ برده‏داری 3ـ فئودالیة 4ـ بورژوازی و سرمایه‏داری 5ـ سوسیالیسم 6ـ کمون ثانویه. به طور مختصر میتوان اساس تفکر مارکسیستی را در موارد ذیل خلاصه نمود:الف ) اقتصاد تعیین کننده مسیر تاریخ است و تاریخ جز جنگهای طبقاتی و مبارزه بین گروههاییکه منافع اقتصادی آنها با هم متعارض است چیز دیگری نیست. بر اساس این تعبیر جنگهای طبقاتی در مراحل مختلف تاریخی ابتدا بین بردگان و برده‏داران، سپس میان فئودالها و «سرف‏ها» یا دهقانان فقیر و بیزمین و بالاخره بین کارگران و سرمایه‏داران در میگیرد و سرانجام به پیروزی طبقه کارگر یا پرولتار یا و نفی کامل طبقات اجتماعی منتهی میگردد. ب ) دولتها نقشی جز تأمین طبقه حاکم ندارند و در جوامع سرمایه‏داری دولت حافظ منافع صاحبان سرمایه‏ها و استثمار طبقه کارگر است این فشار و استعمار فقط هنگامی خاتمه خواهد یافت که مالکیت خصوصی، به ویژه مالکیت ابزار تولید از میان برداشته شود و طبقه کارگرحکومت را به دست خود بگیرد. و...، (محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 703 و 779). با توجه به مطالب گفته شده باز میگردیم به مطالب استاد مطهری که در نقد کتاب «حسین وارث آدم» نوشته دکتر علی شریعتی، نگاشته شده، همچنانکه خود استاد بیان میدارند، این جزوه نوعی توجیه تاریخ است بر اساس نگرشی مادی و ماتریالیسم تاریخی، یعنی نوعیروضه مارکسیستی است برای امام حسین(ع). طبق این جزوه آغاز تاریخ بشر اشتراکیت و برابری است (مرحله کمون اول) سپس نابرابری و حق و باطل بر اساس محوریت اقتصادی و مادی یعنی مالکیت آغاز میگردد و از اینجا جامعه بشر به دو بخش میشود (گروهی برده که هیچ ندارند و گروهی صاحب زمین و وسایل تولید که منجر به پیدایش طبقات میگردد) و... تا اینکه دوباره بعد از گذران مراحل تاریخی، مرحله اشتراک و برابری و جامعه بی طبقه در کمون ثانویه به وجود میآید. همچنانکه استاد مطهری توضیح میدهند از دیدگاه نویسنده این کتاب همان طور که در ادوار تاریخی مارکسیسم تا زمانی که زیر بنای طبقاتی در جامعه وجود داشته باشد هر گونه تلاش از سوی انقلابیون بی حاصل است، تلاش امام حسین(ع) نیز تعصبی بی حاصل است. امام حسین(ع) هیچ نقشی در تاریخ ندارد زیرا بر اساس نگرشی مادی گرایانه مارکس و دیدگاه جبرگرایانه تاریخی او (ماتریالیسم دیالکتیک: یک مکتب الحادی است که وجود هر گونه نیروی ماوراء الطبیعی را نفی و انکار میکند. ماتریالیسم تاریخی: یا تفسیر تاریخ از نظر فلسفه مادی نیز، سیر تحولات تاریخی را از نظر مادی بررسی مینماید و برای تمامی تحولات جهان در طول تاریخ حتی پیدایش ادیان ریشه‏های اقتصادی و مادی جست و جو میکند. سیر و روند تاریخ به سوی اشتراکیت و برابری و مساوات و نفی طبقات و حتی نفی دولت یقین تحقق کمون ثانویه است از این دیدگاه مارکسیسم تحقق این مسأله امری حتمی و جبری میباشد وآینده تاریخ جز این نخواهد بود. این نگرش و مبانی آن دارای اشکالات متعددی است. برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک: 1ـ جعفر سبحانی، فلسفه اسلامی و اصول دیالکتیک 2ـ سید محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ج 1 3ـ سید محمدباقر صدر، انسان معاصر و مشکلات اجتماعی 4ـ سید محمدباقر صدر، فلسفه تاریخ در قرآن 5ـ شهید مطهری، جامعه و تاریخ 6ـ شهید مطهری، نقدی بر مارکسیسم 7ـ محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قراننازیسم «nazism» عنوانی است برای نظریه‏ها، روشها، و شکل حکومت آلمان در دوره آدولف هیتلر، و نیز گاهی همردیف و هم معنای فاشیسم، برای ژیمها و نظریه‏های همانند در دیگر کشورهای جهان به کار میرود. کلمه «نازی» علامت اختصاری «حزب ناسیونالسوسیالیست کارگران آلمان» است. اصول نظری این حزب آمیزه‏ای از فاشیسم ایتالیا، ناسیونالیسم قدیم آلمان و نژاد باوری و سنت ارتش‏سالاری بود. مهمترین اصلی که نازیسم به فاشیسم ایتالیا افزود نظریه برتری نژاد آریایی و به ویژه نمونه بَرینِ آن، مردم آلمان، یعنی «نژاد سیرور»بود که میبایست بر دیگر نژادها فرمانروایی کند و این را هیتلر نظم نوین جهانی میخواند. در مورد مقایسه حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه با نازیسم تمام آنچه که در این زمینه در مورد توتالیتر فاشیسم گفته شده در اینجا هم حائز اهمیت میباشد، (محمودطلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص 872).فاشیسم ((msicsaF)) نام نهضت یا حرکتی است که نخستین بار به وسیله موسولینی دیکتاتور ایتالیا در سالهای 1922 تا 1943 در آن کشور به وجود آمد و جریانهای مشابهی مانند نازیسم در آلمان و فلانژیسم در اسپانیا به دنبال آن در همین خط سیر فکری به وجود آمدند. فاشیسم از کلمه ((secsaF)) گرفته شده و آن علامتی است به شکل تبر که بر روی پرچم های فرمانروایان قدیم رومی نقش بسته و سمبل قدرت آنها بود. فاشیسم پیش از اینکه یک فلسفه یا ایدئولوژی سیاسی باشد, یک روش حکومت است که بر سه اصل حکومت فردی , قدرت و حاکمیت دولت و ناسیونالیسم افراطی استوار است . در حکومت های فاشیستی فردی که در رأس حکومت قرار می گیرد ما فوق قانون است . در حکومتهای فاشیستی سازمان دولت با تکیه بر قدرت نظامی و گروههای فشار سیاسی و وسائل تبلیغاتی که در اختیار دولت است آزادیهای فردی را محدود می سازد و هرگونه حرکت مخالفی را سرکوب می کند, (ر.ک : محمود طلوعی , فرهنگ جامع سیاسی , ص 625 و داریوش آشوری , دانشنامه سیاسی , ص 234). ویژگیهای فاشیسم عبارتند از: 1- عدم اعتماد به عقل 2- انکار اصل اساسی مساوات بشری 3- نظام رفتاری مبتنی بر دروغ و خشونت 4- سیستم تک حزبی و حکومت توسط عده ای نخبه و اعمال قدرت نامحدود 5- نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی 6- ضدیت با حقوق و نظام بین المللی 7- تقدیس رهبر تا حد ممکن 8- مخالفت با دموکراسی لیبرالیسم و سوسیالیسم 9- اعتقاد شدید به قهرمان پرستی (هیروئیسم )) و رزمجویی (میلیتاریسم ).در تعریف «سمبولیک» گفته‏اند: چیزی که دارای ارزش و کارآیی خاص خود نیست و نشانه و مظهر چیز دیگری است و «سمبولیسم» شیوه‏ای است که در حدود سال 1880 در ادبیات پیدا شد. به گونه‏ای که شاعران سمبولیست معتقد بودند که شعر باید از راه آهنگ کلمات، حالات روحی و احساسات را که امکان بیان مستقیم آنها نیست به خواننده یا شنونده القا کنند». (ر.ک: زمردیان، رضا، فرهنگ واژه‏های قبل اروپایی در فارسی و فرهنگ معین) ولی گاهی منظور از «سمبل و نماد» انتقال یک پیام ویژه خارج از حصار زمان و مکان، و ارائه یک الگوی تمام عیار به دور از تأثیرات زمان، در قالب بیان یک داستان واقعی، و توصیف یک شخصیت حقیقی میباشد.