اعاده حیثیت از انجمن حجتیه/ رسول جعفریان

پیش از این بحثى درباره مبارزه بهائى‌گرى در دهه بیست تا اواسط دهه سى داشتیم و اشاره کردیم که از لحاظ دینى، دو خطر عمده براى دین در این مقطع وجود داشت: نخست حزب توده که مرام مارکسیسم را میان جوانان نشر مى‏داد و متدینین، ملى‏ها و رژیم پهلوى همه با آن درگیر بودند. دوم خطر بهائیت بود که تنها و تنها، متدینین روى آن حساسیت داشته و از پس از شهریور بیست متوجه نفوذ آن در دستگاه ادارى پهلوى شده، به مبارزه با آن پرداختند.
طبعا از نگاه متدینین خطر بهائیان نه کمتر از حزب توده نبود، بلکه پس از سرکوبى حزب توده در سالهاى 32-36 خطر بهائیت جدى‏تر هم شده بود. در همانجا به نقش علما و مراجع تقلید طى دهه بیست و نیمه نخست دهه سى در مبارزه با بهائیان اشاره کردیم، مبارزه‏اى که تا روزهاى پایانى حکومت پهلوى ادامه داشت. دلیل آن هم این بود که رژیم پهلوى قطعا به دلیل آن که از سوى آمریکا و صهیونیست‏هاى مدافع بهائیان تحت فشار بود، نه تنها با بهائیان برخورد نکرد، بلکه از بسیارى از آنان در حد وزارت و مدیرکلى و بالاتر از همه از عنصرى مانند هویدا در پست نخست‌وزیرى آن هم طى سیزده سال، نفوذ بهائیان را در ایران استوار کرد. دست کم در یک زمان، سه وزیر متهم به بهائى‌گرى بودند که عبارت بودند از اسدا... صنیعى وزیر جنگ، روحانى وزیر آب و برق و خانم فرخ‌رو پارسا وزیر آموزش و پرورش. این، علاوه بر نفوذ نامحدود دکتر عبدالکریم ایادى بود که از متنفذان اصلى بهایى در ایران بود. چهره‏هاى بهائى دیگرى که صدقه سر رژیم پهلوى به بالاترین مناصب رسیده و ثروت زیادى هم اندوختند، عبارت بودند از هژبر یزدانى، حبیب ثابت (موسس تلویزیون ایران)، هوشنگ انصارى، غلامرضا ازهارى.
از اواسط دهه سى، یک تشکل مذهبى ویژه به هدف مبارزه با بهائیت تهران و سپس سایر شهرها پدید آمد. رهبرى این تشکل از سال 1332 ش در اختیار یک روحانى قرار گرفت که بجز سوابق حوزوى، در نهضت ملى‌شدن نفت نیز فعال بود. این تشکل که انجمن خیریه حجتیه نامیده مى‏شد نه فقط در حوزه مبارزه با بهائیت، بلکه در محدوده‏اى وسیع‏تر و طى بیش از دو دهه، در تعمیق بسیارى از آموزش‏هاى دینى، ولو با برداشتى خاص، در سطح جامعه مذهبى ایران موثر بود.
انجمن خیریه حجتیه مهدویه به سال 1332 به تلاش حاج شیخ محمود (تولائى مشهور به) حلبى فعالیت خود را آغاز کرد. وى در سیزدهم جمادى الاولى 1318 ق / 1280 ش در مشهد به دنیا آمد. آموزش‏هاى ادبى و عربى را در همان شهر آغاز کرده و نزد اساتید بنام آن، مانند میرزا عبدالجواد ادیب نیشابورى معروف به ادیب اول (1344 ق) به تحصیل مشغول گردید. دروس سطح را نزد حاج شیخ محمد نهاوندى و حاج میرزا احمد کفایى گذراند و در کنار آن، متون فلسفى را نزد حکیم آقا بزرگ فرا گرفت و خارج اصول و فقه را نزد حاج میرزا محمد کفایى و مرحوم آیة‌ا... حاج آقا حسین قمى تحصیل کرد. وى در مسائل اخلاقى و عرفانى متاثر از مرحوم حاج شیخ حسنعلى نخودکى اصفهانى بود که در مشهد مقیم شده بود. مرحوم حلبى که در دوره نخست زندگى علمى‏اش، افزون بر فقه و اصول، به فلسفه نیز علاقه وافرى داشت، به تدریج به مکتب معارف مشهد که از سوى میرزا مهدى غروى اصفهانى بنیاد گذاشته شده بود، گروید و به رغم دانشى که تا آن زمان کسب کرده بود، نزد وى به شاگردى پرداخته، از فلسفه دست کشید. وى افزون بر حضور در درس خارج اصول او، در درس معارف الهیه نیز براى چهار سال شرکت کرد و تقریرات درس استاد را نوشت. بعدها خود به تحصیل درس معارف الهیه پرداخت که آثارى از آن نیز بر جاى مانده است.
کار عمده آقاى حلبى پس از شهریور بیست، کارهاى تبلیغى در قالب منبر بود و در این کار، مهارت و شهرت خاصى به دست آورد. از آن جمله، ایراد چندین سخنرانى در رادیوى مشهد در اواخر سال 1328 ش است که پس از آن به صورت یک کتاب مستقل به چاپ رسید. حلبى به همراه جمعى از فعالان مذهبى مشهد و نیز انجمن‏ها و هیات‏هاى مذهبى، به طور منظم با بهائیان درگیر بودند. در این فعالیت کانون نشر حقایق نیز سهیم بود. به علاوه انجمن پیروان قرآن مرحوم عابدزاده، نوقانى و عده‏اى دیگر که جمعا هیات‏هاى موتلف اسلامى را تشکیل مى‏دادند بر ضد بهائیان فعالیت مى‏کردند.
مرحوم حلبى در آستان ملى‌شدن صنعت نفت نیز بر فعالیت‏هاى تبلیغى ـ سیاسى خود افزود. این مطلبى است که در جاى دیگر به آن اشاره کردیم. پس از آن و در جریان شکستى که در انتخابات مجلس هیجدهم خورد، از فعالیت سیاسى رویگردان شد و دو سالى پس از آن که به تهران آمد، به همان کار خطابه مشغول گردید.
استاد محمدرضا حکیمى آن زمان در مشهد و از طلاب جوان حاضر در صحنه فعالیت‏هاى سیاسى وقت بوده است، به بنده گفت: به قدرى اینها در مهدیه عابدزاده پلاکارد مى‏نوشتند که کف آن مثل صفحه مشق خطاطها شده بود. گویا در جریان انتخابات مجلس هفدهم ـ یا هیجدهم ـ بود که شخصى با نام امیرى رقیب آقاى حلبى در انتخابات شد و ایشان که احساس کرد مردم حمایت چندانى از وى نمى‏کنند، ناامید شده، به گوهرشاد آمد و در ضمن سخنرانى خود اعلام کرد که پس از سالها اقامت در مشهد، با چهارده هزار تومان قرض از این شهر مى‏رود. سپس به تهران آمد و براى یازده سال پاى به مشهد نگذاشت. استاد حکیمى از تلاش وى براى برگزارى محفلى در حمایت از رفراندم دکتر مصدق یاد کرد که شب شنبه‏اى در مسجد گوهرشاد خبر اجتماع عظیمى را براى روز یکشنبه در حمایت از رفراندم داد و ضمن آن اعلام کرد که یکشنبه همه جا تعطیل خواهد بود مگر شش داروخانه که نامش را در منبر برد. به علاوه گفت که شهردارى باید فردا دستور دهد دو برابر سهمیه آرد به نانواها بدهند تا آنان روز یکشنبه را تعطیل کنند. حتى حمامها نیز باید تعطیل باشد و اگر کسى نیاز پیدا کرد در خانه‏اش غسل کند. روز یکشنبه جمعیت فراوانى در میدان شهدا اجتماع کرده، ابتدا مرحوم شریعتى و عابدزاده سخنرانى کوتاهى کردند و پس از آن مرحوم حلبى براى سخنرانى آمد که به دلیل شدت تشویق مردم، تنها دو بیت شعر که روى پلاکاردها بود، خواند. «همین پرچم سبز و سرخ و سفید ـ نشانى ز پیروزى است و امید» و شعر دیگر «همین پرچمى که به دست من است ـ نشانى ز خلع ید از دشمن است» آقاى حکیمى افزود که مرحوم حلبى در تهران انجمن حجتیه را تشکیل داد و یازده سال بعد به مشهد آمد که به انجمن ادبى ما هم آمد و اشعار زیادى خواند، از جمله قصیده‏اى از بهار درباره حضرت صاحب‌الزمان(ع)، وى در آنجا از عزمش درباره صوفیه نیز سخن گفت و از این که بنا دارد اول به قم برود، در فیضیه اقامت کند و طلبه‏ها را با وحدت وجود و این قبیل عقاید مضره آشنا سازد و بعد با همراهى طلبه‏ها به سراغ صوفیه برود، که گویا به خاطر بیمارى ایشان این حرکت دنبال نشد. آقاى حکیمى افزود: بعدها آقاى حلبى هم مثل بسیارى از علما از روى کار آمدن توده‏اى‏ها هراس داشت و تحلیلش در اوایل انقلاب آن بود که توده‏اى‏ها، رهبران مذهبى را گول زده آنها را جلو انداخته‏اند که شاه را ساقط کنند و بعد خودشان رشته کار را در دست بگیرند. اما در جریان 17 شهریور این باور او عوض شد و از فرداى آن روز اعلام کرد که در سراسر کشور به افراد انجمن گفته شود که در تظاهرات شرکت کنند. ایشان به نقل از مهندس سجادى نقل کرد که فرداى هفدهم شهریور مرحوم حلبى به خانه ما آمد در حالى که روساى انجمن هم حضور داشتند و در آن جا گفت که عقیده من عوض شده و اکنون مطمئن شده‏ام که دست چپى‏ها در کار نیست و لاجرم باید ما هم در این حرکت شرکت کنیم. آقاى سجادى گفتند که افراد دو دسته شده، برخى با دستور ایشان مخالفت کردند، این در حالى بود که اعضاى انجمن واقعا ایشان را مى‏پرستیدند.
قدرى به عقب برگردیم، زمانى که آقاى حلبى به تهران آمد، فعالیت بهائیان در سراسر ایران گسترش زیادى یافته بود و مرحوم حلبى که در اصل متاثر از مرحوم آیةا... شیخ احمد شاهرودى و آثار وى در رد بابیان بود، و نیز در امتداد مبارزاتى که با بهائیان در دهه بیست در مشهد داشت، با ایجاد تشکیلات منظمى که بعدها به انجمن حجتیه شهرت یافت، مبارزه‏اى پردامنه را بر ضد آنان آغاز کرد که در متن به آن اشاره شده است.
وى تا زمانى که در تهران دست به تشکیل انجمن زد، در مشهد، به عنوان یک روحانى سیاسى فعال شناخته مى‏شد، اما به دلیل سرخوردگى از مسائل سیاسى مشهد، این شهر را رها کرده، به تهران آمد و به مدت یازده سال، حتى براى زیارت به مشهد برنگشت. در مشهد، بخشى از فعالیت‏هاى وى مبارزه با بهائیت بود و زمانى که به تهران آمد، این جریان را به عنوان استراتژى اصلى خود انتخاب کرده، از سیاست دور شد و تا پایان عمر همین مشى را ادامه داد. وى در روز جمعه هفدهم رمضان سال 1418/ 26 دى ماه 1376 درگذشت و در کنار مزار شیخ صدوق به خاک سپرده شد.
مرحوم حلبى با همکارى جمع زیادى از متدینین ـ که تحت عنوان هیئت مدیره، امور انجمن را اداره مى‏کردند ـ تا آغاز پیروزى انقلاب اسلامى، به فعالیت فرهنگى بر ضد این فرقه اشتغال داشت و از هر جهت تلاش مى‏کرد تا افزون بر جمع‌آورى اطلاعات، به تربیت نیرو براى مقابله با بهائیان و تبلیغات آنان بپردازد. انجمن طى بیست و پنج سال، ضمن مبارزه با بهائیت، توانست جمع زیادى از نیروهاى جوان را در بسیارى از شهرها به خود جذب کرده و آنان را با مسائل اعتقادى آشنا کند.
اساسنامه انجمن حاوى اصولى بود که چهارچوب فعالیت آن را مشخص مى‏کرد: تبلیغ دین اسلام و مذهب جعفرى و دفاع علمى از آن، تشکیل کنفرانس‏ها و سمینارهاى علمى و دینى در نقاط مختلف کشور با رعایت مقررات عمومى، چاپ و پخش جزوات و نشریه‏هاى علمى و دینى با رعایت قوانین مطبوعاتى کشور، تاسیس کلاس‏هاى تعلیم و تدریس اخلاق و معارف اسلامى با رعایت مقررات عمومى، ایجاد کتابخانه و قرائت‌خانه و اماکن ورزشى با رعایت قوانین مربوطه، انجام امور خیریه عمومى و مساعدت فرهنگى موسسات اسلامى و اخذ تماس با مجامع بین‌المللى با نظر مقامات ذى‌صلاحیت و... در تبصره دوم این اساسنامه تاکید شده بود که «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسى مداخله نخواهد داشت و نیز مسوولیت هر نوع دخالتى را که در زمینه‏هاى سیاسى از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، برعهده نخواهد داشت». این همان تبصره‏اى بود که انقلابیون پیش و پس از انقلاب از آن ناراحت بودند.
انجمن در هر شهرى، دفترى داشت که تحت عنوان بیت (بیت امام زمان) شناخته مى‏شد. این بیت، مسوولى داشت و زیر نظر وى سه گروه تدریس، تحقیق و ارشاد فعالیت مى‏کردند. گروه نخست به آموزش نیروها در سه مرحله ابتدایى، متوسط و عالى مى‏پرداختند. گروه دوم در پى یافتن افرادى از مسلمانان بودند که تحت تاثیر بهایى‏ها، به این آیین گرویده بودند و گروه سوم، کار ارشاد این افراد را با شیوه‏هاى خاص خود دنبال مى‏کرد. سخنرانى‏هاى عمومى نیز در محافلى که بیشتر منازل بود، برگزار شده و از سخنرانان معروف استفاده مى‏شد. به طور معمول، در سالروز تولد امام زمان (ع) نیز جشن‏هاى‏ بزرگى برگزار مى‏شد. بیشتر افرادى که از بهائیت برمى گشتند، توبه‌نامه و تبرانامه‏اى مى‏نوشتند که متن بسیارى از آن‏ها در یک مجموعه، در کتابخانه آستان قدس نگهدارى مى‏شود. این جلسات اغلب توسط سخنرانى اداره مى‏شد که خود انجمن تربیت کرده بود و نکته قابل توجه آن که آشکارا این افراد غیر روحانى بودند. انجمن در این باره استدلال‏هاى ویژه خود را داشت. این نیروها از از مدارس انتخاب مى‏شدند و در این میان مدرسه علوى جایگاه خاص خود را داشت. این مدرسه به همان اندازه که خاستگاه بسیارى از نیروهاى مذهبى بود که در انقلاب اسلامى فعالانه شرکت کردند، فرصتى براى انجمن بود تا از میان آنان کسانى را براى کارهاى فکرى و تبلیغى خود گزینش کند.
به دنبال پیروزى انقلاب اسلامى که به نوعى پیروزى مذهبى‏هاى سیاسى بود، انجمن به موضع انفعال افتاد. نیروهاى تربیت‌شده در انجمن در سطح مختلف، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدند. برخى مانند آقاى پرورش، دکتر صادقى استاد دانشکده الهیات مشهد، عبدالکریمى استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسیارى دیگر به انقلاب پیوستند. از میان اینان، جوانانى نیز بودند که دست کم چندسالى انجمن را تجربه کرده و به صف انقلابیون پیوسته بودند. برخى مانند آقاى طیب که مسوولیت برگزارى مراسم سخنرانى‏ها را در تهران برعهده داشت، نه تنها به انقلابیون پیوستند، بلکه به نوعى در برابر انجمن هم قرار گرفتند. دسته دوم در برابر انقلاب بى‌تفاوت ماندند و دسته سوم به انتقاد از آن پرداخته به صف مخالفان ـ از نوع دیندار ـ پیوستند. انجمن چندماه پیش از انقلاب، یعنى در شهریور 57 مواضع خود را در ارتباط با سیاست تغییر داده، شروع به همراهى با انقلاب کرد. پس از انقلاب، از سوى برخى از رهبران انقلابى، انجمن به عنوان یک عنصر خطرناک معرفى شده و براى جلوگیرى از نفوذ آن در مراکز، تبلیغات وسیعى بر ضد آنان آغاز شد. این اعتراضات که غالبا در پوشش دفاع از انقلاب صورت مى‏گرفت، به مرور به حذف شمار زیادى از چهره‏هاى مذهبى با سابقه منجر شد. طبعا برخى از سوابق برخوردهاى منفى رهبران انجمن با جریان انقلاب به عنوان یک تجربه براى موضع‏گیرى علیه آنان مورد استفاده قرار گرفت. براى نمونه امام خمینى که روزگارى آقاى حلبى را تایید مى‏کرد، در سالهاى پیش از انقلاب به تدریج نسبت به حرکت انجمن بدبین شده و حمایت خود را قطع کرد. آقاى گرامى که اخبار داخلى ایران را براى نجف مى‏نوشته است، نامه‏اى در این باره به امام نوشته که پاسخ امام این بوده است: «از وقتى که مطلع شدم، دیگر تاییدى نکرده‏ام»
با این همه، جهت‏گیرى انجمن پس از انقلاب به تدریج به سمت هوادارى از آن پیش مى‏رفت. آقاى حلبى از مشهد کاندیداى مجلس خبرگان قانون اساسى شد و 307374 راى آورد اما انتخاب نشد. نوع هوادارى انجمن از نشریه انتظار که انجمن پس از پیروزى انقلاب آن را انتشار مى‏داد، به دست مى‏آمد. امإ مخالفت با آن در سال 60 اوج گرفت و برخى از جریان‏هاى افراطى درون انقلاب، به ویژه نیروهاى سازمان مجاهدین انقلاب با هر نیتى که بود، درست در وقتى که امکان بهره‏گیرى بیشتر از نیروهاى مذهبى مى‏رفت، یک جبهه داخلى بر ضد نیروهاى متهم به وابستگى به انجمن گشوده و دشوارى‏هایى را پدید آوردند.
برخى از این نیروهاى چپ افراطى که آن زمان در محور این فعالیت قرار داشتند، بعدها به فرو غلطتیدن به دامن تفریط از آن اقدامات اظهار پشیمانى کردند. از آن جمله انتشار کتابى با عنوان «در شناخت حزب قاعدین» از عمادالدین باقى در سال 1362 بود که ضربه سختى بر انجمن وارد کرد. این کتاب پیش از آن به صورت بخش بخش در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. زمانى که کتاب در تیراژى بالغ بر هشتاد و هشت هزار نسخه به چاپ رسید، ضربه‏اى سهمگین بر انجمن وارد آمد. پس از اشاره غیر مستقیم رهبر انقلاب به انجمن، که بدون تصریح به اسم انجمن صورت گرفته و ضمن آن از ایشان خواسته شده بود که اعوجاجات خود را کنار بگذارند، انجمن در سال 1362 رسما تعطیلى خود را اعلام کرده و ضمن آن توضیح داد که چون خود را مصداق سخنان رهبر انقلاب نمى‏داند، انجمن را تعطیل مى‏کند. انجمن در شوال 1403 ضمن بیانیه‏اى با اعلام این مطلب افزود که «براساس عقیده دینى و تکلیف شرعى خود، تبعیت از مقام معظم رهبرى و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگى امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‏هاى تبلیغاتى بیگانه و دفع غرض‌ورزى دشمنان اسلام... اعلام مى‏داریم که از این تاریخ، تمامى جلسات انجمن تعطیل مى‏باشد و هیچ کس مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچکترین فعالیتى کند.» امام در یک جلسه خصوصى با اشاره به این که انجمن خود را تعطیل کرده نه منحل، آن را بى‌فایده خوانده بود.
انجمن از سوی برخی از نیروهای مبارز ملی ـ مذهبی مانند طاهر احمدزاده نیز مورد انتقاد قرار گرفته است.
آیت‌ا... خامنه‏اى که آن زمان رییس جمهور بود، در پاسخ پرسشى در این باره، ضمن رد هر گونه حرکتى براى عمده کردن این ماجرا اظهار کرد «به نظر من در میان افرادى که در انجمن حجتیه هستند، عناصرى انقلابى، مومن، صادق، دلسوز براى انقلاب، مومن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهورى اسلامى پیدا مى‏شوند، همچنان که افرادى منفى، بدبین، کج فهم، بى‌اعتقاد و در حال نق‌زدن و اعتراض هم پیدا مى‏شوند. پس انجمن از نقطه نظر تفکر سیاسى و حرکتى انقلابى، یک طیف وسیعى است و یک دایره محدودى نمى‏باشد» ایشان از ایجاد تضاد انجمنى و ضدانجمنى در جامعه به شدت انتقاد کرد.
درباره اعتقاد انجمن به ولایت فقیه، سندى در دست است که به عنوان اصلاحیه پیش‌نویس قانون اساسى در سال 58 در مقابل این جمله پیش‌نویس که در آن آمده بود «اصل 3- آراء عمومى مبناى حکومت است و بر طبق دستور قرآن که «وشاورهم فى الامر» و «و امرهم شورى بینهم» امور کشور باید از طریق شوراهاى منتخب مردم و در حدود صلاحیت آنان و به ترتیبى که در این قانون و قوانین ناشى از آن مشخص مى‏گردد، حل و فصل شود» به عنوان اصلاح آمده است: «اصل 3- ولایت الهیه فقیه به نیابت امام عصر علیه السلام مبناى حکومت است و تحت این ولایت به پیروى از اصول قرآنى...» بیانیه‏اى هم از طرف آقاى حلبى در اول فروردین ماه سال 58 براى شرکت در رفراندم صادر گردید. بیانیه‏اى نیز در جهت تایید قانون اساسى مصوب مجلس خبرگان در آذر ماه سال 1358 از طرف آقاى حلبى صادر شد.
بدون تردید انجمن، سهم بزرگى در آموزش‏هاى دینى براى نسل جدید داشته و براى مبارزه با بهائیت ـ بر فرض این که اصولا این سیاست فرهنگى درست بوده باشد یا نه ـ چاره‏اى جز عدم مداخله در سیاست نداشته است. این ترتیب فکرى، تنها در برابر بهائیت نبود، بلکه جوانان با شرکت در جلسات تدریس و آموزش، طورى آماده مى‏شدند که در برابر اندیشه‏هاى الحادى دیگر از جمله مارکسیسم نیز مى‏توانستند بایستند. البته باید خاطرنشان کرد که عدم مداخله در سیاست و لزوما انقلابى نبودن که از ویژگى‏هاى انجمن بود، الزاما به معناى اعتقاد به جدایى دین از سیاست نبود. با این حال، رژیم، به ملاحظه عدم دخالت انجمن در سیاست مانعى بر سر راه وى ایجاد نمى‏کرد. نکته مورد توجه مبارزین، این بود که اولا ریشه نشر بهائیت خود رژیم پهلوى است و ثانیا این که مبارزه با بهائیت، نوعى انحراف از مسیر مبارزه بر ضد رژیم پهلوى است. عده‏اى که در صدد دفاع از این سیاست فرهنگى انجمن هستند، عدم مداخله در سیاست یا اصولا ارتباط آن را با منابع وابسته به حکومت، به دلیل پیروى از اصل تقیه مى‏دانند.
به نظر مى‏رسد انجمن به جز کارهاى تبلیغى، به نقد جدى عقاید بهایى هم مى‏پرداخت، گرچه این مساله ممکن بود در قالب کمک به دیگر نویسندگان باشد که نمونه آن آقاى محمد باقر نجفى در کتاب بهائیان است که از آقاى حلبى به خاطر در اختیار گذاشتن برخى از اسناد تشکر کرده است. همین طور خود آقاى حلبى هم گویا به نقد «ایقان» مشغول بوده و مرحوم محیط طباطبایى در مقاله‏اى گفته است: آقاى حاجى شیخ محمود حلبى... 154 غلط ادبى از متن ایقان بیرون آورده و در کتاب پژوهش جامعه درباره ایقان تالیف خود به تفصیل یاد کرده است.
طبعا در این سالها مبارزه با بهائیت منحصر به انجمن حجتیه نبود. در اطلاعیه‏هایى که گاه از سوى مراجع انتشار مى‏یافت، با نفوذ اقتصادى بهائیان مبارزه مى‏شد. در سالهاى پس از انقلاب همچنان موضوع انجمن حجتیه مطرح بوده و تاکنون که نزدیک به 24 سال از انقلاب مى‏گذرد، هر از چندى، برخى از جناحها باز هم از نفوذ انجمن حجتیه سخن مى‏گویند.
یک گزارش جالب دیگر: یک بار هم آقاى مطهرى در حسینیه ارشاد گفته بود که هر زنى که بداند شوهرش بهایى است، خود به خود مطلقه است. زنى که شوهرش ارتشى بوده، همان زمان همراه چهار فرزندش از خانه شوهر خارج شده در نقطه‏اى دور خانه مى‏گیرد. چندى بعد شوهر جاى او را یافته با اسلحه کمرى او را مى‏کشد و در ادامه آن در تهران، جلسات ختم قرآنى از سوى مردم برگزار شده و ضمن آن دستگاه پهلوى متهم به حمایت از بهائیت مى‏شود.

منبع: کتاب جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران؛ نوشته رسول جعفریان؛ صص ۳۷۸-۳۶۸